
به نام خدا
دوستان من سلام
ماه محرم رو به شما دوستای خوبم تسلیت می گم
من تا یه مدت نمی یام
این شعرو حتما بخونین
واقعا می شه برای ما هم همچین چیزی پیش بیاد؟
من که از این لحظه واقعا می ترسم
خدایا ما رو ببخش
امیدوارم در پل صراط امام حسین دست همتونو بگیره
برای منم دعا کنین 

خواب ديدم مرده بودم خسته و افسرده بودم
روي من خروارها از خاک بود واي قبر من چه وحشتناک بود
تا ميان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ترس بود و وحشت وتنها شدن پيش درگاه خدا رسوا شدن
هرکه آمد پيش حرفي راند و رفت سوره حمدي برايم خواند و رفت
ناله ميکردم وليکن بي جواب تشنه بودم درپي يک جرعه آب
آمدندازراه نزدم دوملک تيره شد درپيش چشمانم فلک
يک ملک گفتا بگو نام تو چيست؟ آن يکي فرياد زد رب تو کيست؟
اي گنهکار سيه دل بسته پر نـام اربابان خود يک يک ببر
گفتنم عُـمر خودت کردي تبـاه نــامه اعمال تــو گشته سياه
ما کــه ماموران حــق داوريم تَـک تو را ســوي جهنـم ميبريم
نا اميد از هر کجا و دل فکـار ميکشيدندم به خفــت سوي نار
ناگهــان الطاف حق آغــاز شد از جنان درهاي رحمت باز شــد
مــردي آمـد از تـبـار آسمان نــور پيشانيش فوق کهکشـــان
صورتش خورشيد بود و غرق نور جام چشمانش پر از شــرب طهور
گيسوانش شط پر جوش و خروش در رکـابش قدسيان حلقه به گــوش
لـب کـه نه سرچشمه آب حيات بين دستش کائنات و ممکنـــــات
بر سرش دستمال سبزي بسته بود بر دلم مـِهرش عجب بنشسته بود
کِي به زيبايي او گـٌـل ميرسيــد؟ پيش او يوســف خجالت ميکشيد
در قدوم آن نگــار مـه جـبـيـن از جلا ل حضــرت حـق آفــرين
دو ملک ســر را به زير انداختند بـال خود را فرش راهش ساختند
غرق حيرت داشــتم اين زمزمه آمــده اينجا حسيــن فاطــمــه
صـاحـب روز قـيـامـت آمــــــــده گـــوئـيـا بــهــر شــفاعــت آمــده
سوي من آمـــد مـــرا شرمنده کرد مهـر بانــانه به رويم خنــده کــرد
گـفت : آزادش کنيد اين بـنـــده را خــانه آبــادش کنيد اين بنده را
اينکه اينجا اينچنــيــن تنهــا شده کــآم او با تربــت من وا شـــده
مادرش او را به عـشـقم زاده است گـريه کرده بعد شيرش داده است
اين که ميبينيد در شور است و شين ذکر لا لا ئيش بوده يا حســيــن
خويش را در سوز عشقم آب کرد عـکس من را بر دل خويش قاب کرد
بار ها بر من محبــت کرده است سينه اش را وقــف هيـئـت کرده است
سـيـنه چــاک آل زهــرا بوده است چــاي ريــز مجــلس ما بــوده اســت
ايـنــکه در پـيـش شـما گرديــده بَــد جسم و جــانش بــوي روضــه ميدهد
بـا ادب در مجلس ما مينشست او به عشق من سر خود را شـکـست
پــرچـم من را به دوشـش ميـکشــید پــا بــرهــنـــه در عــزایم میـدویـــــد
اسم مــن راز و نیــازش بوده است تـٌــربـتم مهر نمـــازش بـوده است
اقــتدا بر خواهرم زیــنــب نـمــود گـــاه میــشد صـورتــش بــهــرم کبــود
حــرمت من را بــه دنــیا پــاس داشت ارتــباطــی تـنــگ بــا عــبــاس داشت
نذر عــبــاسم بـتـن کــرده کــفن روز تــاســـوعــا شــده ســقــای مــن
تــا کــه دنـیـا بوده از مــن دم زده او غــذای روضــه ام را هـــم زده
بـــار هــا لــعــن امیه کــرده است خویـــش را نــذر رقــیه کرده است
گــریه کــرده چــون بـــرای اکـبــرم بـا خــود او را ســوی زهــرا میبرم
هــر چــه باشد او بــرایم بنده است او بسوزد صـــا حــبش شرمنده است
در مــرامم نیست او تــنــهــا شــود بــاعــث خــوشـحالــی اعــدا شود
در قــیــامت عــطــر و بــویــش میدهم پــیش مردم آبــرویــش میــدهــم
بــاز بــالا تر به روی ســــر نــوشت مــیــشود همــسایه من در بهــشــت
آری آری هر کــه پا بست منست نــامه اعــمــال او دســت مـنـســـــــت

یا حق