ای رویایم تو بیا...

🌹به نام خدا🌹

✨️✨️ای رویایم✨️✨️

وقتی بچه ای رویاهایی رو برای خودت انتخاب می کنی.

خودتو همیشه در قالب رویاهات تجسم می کنی.

با اون رویاها زندگی میکنی و پروبال درمیاری اما زمانی که میخوای پرواز کنی،

لحظه ای که میخوای پرواز کنی و با بالهات اوج بگیری،

اون موقع واقعیت زندگی بالهای رویاهاتو با زنجیر قفل می کنه و اجازه پرواز بهت نمیده.

✨️ اون موقع هست که در حسرت رویاهات واقعیت زندگیتو سپری می کنی.

و اون رویاها همیشه رویا میمونن.✨️

ای رویایم!

تو بیا تو بیا بامن!

تو کجا تو کجا تا من!

تو کجا تا من!

سلامی دوباره خوام داد، به جویبار که در من جاری بود، به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به نام خدا

سلامی دوباره خوام داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

سلاااااااااااااااام به  همه دوستای عزیزمپنج سالی هست که پستی نذاشتم. وای نمیدونین چقدر دلم برای ووبلاگم و شماها تنگ شدش با همه شوقی که دارم میبینم وبلاگمو اما خیلی دلگیرو غم انگیز شده برام همه دوستای قدیمم که میشناختمشون رفتن و وبلاگاشونو یا حذف یا رها کردن دنیای تکنولوژی همینه. احتمالا همه اشون رفتن تو اینستا یا ... الان دیگه دنیای وبلاگ نویسی تا حدی میشه گفت ازبین رفته. یه زمانی تب وبلاگ نویسی آدمو می سوزوند اما الان اون تب تبدیل شده به تب اینستا. اما من همچنان با اونکه خودم و کارم تو دنیای تکنولوژی هست هنوز کنار نیومدم و علاوه بر اینکه دنبال اینستا نرفتم الان برگشتم به وبلاگم کی هست که بلاگفا منو بیرون کنه بگه بسه دیگه بروووووووووووووووووووو 

دوستای عزیزم هرجا که هستید همیشه شاد و موفق و سلامت باشین

وااای چقدر سرده... از سرما یخیدم وای این اسپیلتم باد سرد میزنه تا گرمبا این شرایط کرونا و بی پولی ادارات همینم قنیمته

تو این مدت کلی پیر شدمالبته تجربه ام زیادتر شدش نمیه کارمندم به امید استخدامی برنامه نویسم، هم سایت هم اپلیکیشنبالاخره رشته حقوقو خوندم و منتظرم بعد سرشلوغیام بشینم برای وکالت بخونم باید به همه آرزوهام برسم تا بتونم با خیال راحت دنیای بعد رو تجربه کنم

این روزا سریال کره ای آقای ملکه رو دارم میبینم. وای واقعا فوق العاده هست توصیه من به شما دوستان دیدن این سریال هست با همه کمدی بودنش و عوض کردن روحیه اما من هر لحظه بیشتر ملکه رو درک میکنم و اون احساس ناامیدی که داشت  احساسی که خودشو تو قفس زندگی میدید

نگاه کنی برات...چی مونده از شکست... پلایی که یه شب...پشت سرت شکست...ندونی از خودت...کجا فرار کنی... ندونی با دلت... باید چیکار کنی.. شاید یه روز سرد... شاید یه نیمه شب... دلت بخواد بشه... برگردی به عقب...

تاحالا به این مرحله از زندگی رسیدین؟ چطور ازش گذر کردین؟؟چطور دارین گذر می کنین؟

ایکاش می شدش آدم کلید Ctrl+Z میزدش و میتونست یکم برگرده به عقب. بتونه انتخاباشو درست کنه. بتونه پلهای شکسته آرزوهاشو از نو ببینه بدون هیچ لک و ضربه ای

کاش فرصت جبران دل شکسته امونو داشتیم. اما متاسفانه همیشه خوابیم. خواب غفلت از خودمونو دلمونو اطرافیانمون.

امید روزی برسه که دیر نباشه

من برم سیستمای اداره رو درست کنم اینقدر تماس گرفتن رشته حرفام پاره شدآخه ی وبینارم نمیتونن راه بندازن

به امید دوباره دور هم جمع شدن دوستای عزیزم

فعلا یا حق

دلنوشته ای با خدا

به نام خدا

 

ﺍﻟﻮ ﺳﻼﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺧﺪﺍﺳﺖ؟

ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﻣﺰﺍﺣﻤﯽ ﮐﻪ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ ...

ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﻟﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﯾﮏ ﺻﺪﺍﺳﺖ ...

ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺳﻼﻡ ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺳﺪ٬ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺟﺪﺍﺳﺖ؟

ﺍﻟﻮ....

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻗﻄﻊ ﻭ ﻭﺻﻞ ﺷﺪ!

ﺧﺮﺍﺑﯽ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﮐﻪ ﻋﯿﺐ ﺳﯿﻢ ﻫﺎﺳﺖ؟؟؟

ﭼﺮﺍ ﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﺪ ؟ﮐﻤﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ٬

ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﭼﻄﻮﺭ؟ﺧﻮﺏ ﻭ ﺻﺎﻑ ﻭ ﻭﺍﺿﺢ ﻭ ﺭﺳﺎﺳﺖ؟

ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﮐﻨﻢ ...

ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺷﻔﺎﺳﺖ !

ﺩﻝ ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺳﺒﮏ ﺷﻮﻡ٬

ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎﺳﺖ ...

ﺍﻟﻮ٬ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ٬ ﺑﺎﺯ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺷﺪﻡ٬

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ٬ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ...

ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍﺳﺖ!...

------------------------------------*قیصر امینی پور

یا حق

امروز روز بزرگ و پر برکتیه!قدرشو بدونین

به نام خدا

سلام به همه دوستای گلمامیدوارم حالتون خوب خوب باشه

بعد از ۶ ۷ یعنی یکم قبل از فوت دخترخاله اماز ماه رمضون تا الان آهنگی گوش نداده بودم! الان بعد از گذشت ماه سنگین صفر یهو فتفا رسید آهنگ بگوشم!اونم یهو چه شعری اومد

نه خودش موند نه خاطره هاش

دلخوشیام و زیر پاش گذاشت و گذشت

هنوز هاج و واجم که چجوری شد

هرکاری کردم که از پیشم نره

نمی دونستم که از این فاصله ها

از این جدایی داره لذت میبره

اونکه میگفت مثل منه از جنس منه

نمیدونستم دلش انگار از سنگه

چقد به خودم دروغی میگفتم

الان هرجا باشه واسه ی من دلتنگه …

باور کنم یا نکنم قلبمو جا گذاشت و رفت

طفلکی دل ساده مو تو غم تنها گذاشت و رفت

کلی فاز دادا

خیلیا ارزش امروز یعنی اول ربیع الاولو نمیدونن!بهتون میگم که بدونینمنم دعا کنید

اول از همه این روز بزرگ رو به آقامو امام زمان (عج) تبریک میگم!امروز روزشونه، ایشاله سال دیگه همین موقع ظهور کرده باشند و با ایشون فرا رسیدن این ماه بزرگ رو جشن بگیریم امیدوارم که هممون برای پیامبر(ص) و پسرشون آقا امام زمان(عج) امت خوبی باشیم

به همه آدمای روی زمین این روز بزرگ رو تبریک می گم

فضيلت و اعمال ماه ربيع الاول

ماه ربيع الأوّل ؛ { اهمّيت / فضيلت . آداب و اعمال . وقايع }
فضيلت : اين ماه مانند نامش بهار ماه هاي دوازده گانه است؛ چون ولادت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم در اين ماه اتّفاق افتاده است ... ( المراقبات . ص 71 ) .
روزه ي روز 17ربيع الأوّل بسيار فضيلت دارد و اين روز، يکي از آن چهار روز است که در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است (مفاتيح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربيع الأّوّل ).

حوادث تاریخی شب اول ربيع الاول:

اين شب به نام «ليلة المبيت» مزين است، در اين شب يک حادثه مهم تاريخى واقع شده است؛ در سال سيزدهم بعثت، رسول خدا(ص) از مکه به قصد هجرت به سوى مدينه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گرديد و اميرمؤمنان حضرت على(ع) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر آن حضرت خوابيد و مشرکان قريش که خانه رسول خدا(ص) را محاصره کرده بودند، به گمان آن که ايشان در بستر آرميده است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشيرهاى برهنه به منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(ص) را بکشند، حضرت على (ع) را ديدند که از آن بستر برخاست، بدين ترتيب، پيامبر گرامي اسلام(ص) در فرصتى مناسب خود را از چنگال مشرکان قريش نجات داد و امام علي(ع) نيز با اين فداکارى، عشق، علاقه و برادرى خود را نسبت به ايشان نشان داد؛ اين در حالى بود که هر زمان ممکن بود کسى را که در آن بستر خوابيده بود به قتل برسانند.

بنابراين آيه شريفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَئُوفٌ بِالْعِبادِ; (سوره بقره، آيه 207) بعضى از مردمِ (با ايمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حق اميرالمومنين (ع) نازل شد.

سال هجرت رسول خدا (ص) مبدأ تاريخ مسلمانان است و تحولى عظيم در جهان اسلام روى داد.

اعمال روز اول ماه ربیع الاول

روز اوّل :
1- روزه . 2- زيارت : مناسب است زيارت جناب رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم و امام اميرالمؤمنين علي عليه السّلام در اين روز (مفاتيح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربيع الأّوّل ) .

از بهترین کارها این هست که فرا رسیدن این ماه بزرگ رو به پیامبر اکرم(ص) تبریک بگیم

ماه خوب و خوشی رو داشته باشین

خدایا!ب حق همین روز بزرگ و عزیر حاجت مشروع همه آدمارو براورده کن و به همه موفقیت و خوشبختی بدهالهی آمین

شاد باشید همیشه هرجای این کره خاکی زندگی میکنید

راستی!کریسمس همگی مبارک

ایکاش بابانوئل میومد به منم کادو میدادمنم دلم کادویی میخواد

شاد باشینو ازین روز قشنگ لذت ببرید

به امید روزای قشنگ تر از روز قبلیا حق

اشتباه خودمو تلافی روزگار

به نام خدا

سلام به همه دوستام، چه اونایی که ازدواج کردنو رفتن از وبلاگاشون چه اونایی که هستن چه اونایی ک رفتن دنبال کارو درسشون

این وبلاگ بهترین دوستمه!مثل همون موضوع که میگن کتاب بهترین دوست آدماست، بجای کتاب وبلاگمه

با اون که سرما خوردمو نتونستم امروز برم سر کار اما دلم هوای وبلاگمو کرد!یچند وقتیم هست زیاد رو فرم نیستم

قالب وبلاگم میگن بچگونه هست اما بخاطر یکی که دوسش دارم شبیه رالف بوده و هر وقت کارتونشو میبینم یادش می افتم گذاشتم، البته تا یه مدتآخه خودم خیلی شبیه دختره ام

وای کشتن منو این بچه هانه درس میخونن نه هیچی!

صد رحمت به این عروسکه!این درس بخون شد اونا نهالبته باید بگم این عکسو خودم گرفتم!سه شنبه که میشد92/7/9 ساعت ۸ صبح با بچه های سال دوم کلاس داشتم.رفتم ازکلاس بیرون که ازمدیرقلم برد بگیرم. وقتی برگشتم دیدم بچه ها در تکاپوین!باکلی توجه به اطرافم متوجه این حرکتشون شدم. بعد درس از خوش ذوقیم عکس گرفتم از هنرشون

چندوقت پیش داشتم از سال سومام و دومام امتحان می گرفتم و اونا هی صفر میشدن، منم هی حرص می خوردم، یهو یکی بهم گفت حقته!بخورو دم نزن که چرا نمی خونن!با تعجب دورمو نگاه کردم، متوجه شدم که وجدان درونم داره بهم حرف میزنهحرف که نه، گذشته امو تو سرم میزنه

یاد خانم گودرزوند عزیزم افتادم که چقدر بهم می گفت درس بخونو نمیخوندمدست روزگار جوری زد ب سرم که دقیقآ با سال سومام درس شبکه دارم!همون درسی که من نمیخوندم الان اونا نمی خونن

روزگار هست دیگه

امیدوارم همه معلمام هرجا که هستن سالمو سرحال باشن

البته بعضی از اساتیدم جنایت کردن در حق ما!همین دیروز تو فیس بوک استاد کارشناسیم یه کامنت گذاشتم واسه موضوع قبولیش تو دکتری!

نوشتم:  استاد خوبی که نبودی، شاید دانشجوی خوبی بشی

واسه یه دانشجو بی ادبی این حرف، اما من به این استاد حتی به اندازه یک کلمه شرمنده نیستم و دینی در حق من نداره!اون دین داره که پول بی زبونو خورد بجا درس رفت فوتسال مسابقه داد

حقش بود!

ایشاله که هیچکی اینجور استاد نشه

شاد باشین و موفق دوستان خوبم

تا درود دیگر بدروووود

سابجکتی ندارم که روی نوشته حالم بزارم

به نام خدا

سلام.بعد مدت ها فتفا رسید بنویسم توی وبلاگم!

دوست داشتم امشب یه معجونی میخوردم،وقتی بیدار میشودم میدیدم که نامرئی ام!پیش همه میرفتمو همه کسایی که دوست داشتم میدیدم اما اونا منو نمیدیدن

خیلی گرفته ام!چی کنم؟

گریه؟بی بهونه؟

نه!پاشو با نوشتن خودتو تخلیه کن

توچی؟تو برگه؟

آخه تو تو برگه حرف بنویسی؟

خوب کجا بنویسم؟

تو وبلاگت

تو کدوم وبلاگم؟حوصله هیچ کدومو ندارم!برم جدید درست کنم؟

نه!تو همونی که تنها دوستتو رفیقته!تو همون که توشادی و غمات،تو همه لحضاتت کنارت بوده و حرفاتو شنیده

آهان!دست نوشته های فرشته کوچولوی زمینی

اینا حرفایی بود که با خودم زدم تا راهی پیدا کنم واسه تخلیه حالم!

همه فکر می کنن که یه چیزی ک جدید میاد بهتره و باید قبلیو گذاشت کنار

اما هیچی قدیمی نمیشه!چه آدمای تو زندگی،چه وسایل زندگی.همیشه اولی اولیه و هیچ وقت کهنه نمیشه و از یاد برده نمیشه

از وقتی مدرسه میرم احساس افسردگی بیشتری میکنم!چون هرکسی! و با غمو مشکلات میبینم!خدایا چقدر بیمار سرطانی زیاد شدهخودت به عظمت و بزرگیت همه رو شفابده و ب زندگیشون برگردون

چقدر دلم میخواست برگردم به ۵ سال قبل!کاش میشد دفترزندگیو از نو نوشت!شکاش میشد اشتباهای زندگیو پاک کرد!

احساس میکنم از فارغ التحصیلی کاردانیم تا الان خیلی تغییر کردم که این تغییراتو دوست ندارممیخوام برگردم به گذشته اماما هر کاری میکنم اخلاقم به قبل بر نمیگرده

میرم مدرسه!شاگردامو میبینم یاد دوران دبیرستان خودم می افتم!وقتی که ساده بودیم،میگفتیمو میخندیدیم، هیچی حالیمون نبود.اما حالا عوض شدیم

امروز تولد شاگردم بود!بهش هفته پیش گفته بودم شیرنی بیاره

مائده!عزیزم!تولدت مبارک

البته باهاشون ۸ یا ۹ سال فاصله سنی دارم

کاش به بچیزی که رفته میشد گفت برگرد

پاشم برم بخوابم،صبح باید برم سر کار

امیدوارم شما ها شاد باشین

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد

به نام خدای خوب خودم!

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد

و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى

و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها

و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است بدى آن سراى

مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟

مولاى من ... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟

مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟

مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند ؟

مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟

مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده ؟

يا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

اول به آقام سلام می گم چون امروز روزشونه!می خوام امروز با آقام صحبت کنم!!!

سلام آقا جون!میدونم لایق جواب دادنت نیستم!می دونم سر شکسته ام!اما جز به شما توسل نکنم به کی توسل کنم؟؟تنها توکلم ذکر خدایاست تنها توسلم شمایین!

آقاجون امروز بدجور دلم هوای مناجات پدرتون آقا امیرالمومنین رو کرد واسه همین اول پستمو با مناجات امامم شروع کردم!کاش این قدر رو سیاه نبودم پیشتون و با سربلندی باهاتون صحبت می کردم!

آقا جون خیلی خوبی که با این همه گناهی که از ما می بینی باز هم شفاعت مارو از خدای خوبمون میکنی!نمی دونم اگه خدا لحظه ای روشو ازم برگردونه چه اتفاقی واسم می افته!

خدایا هزار بار توبه شکستم و تو باز منو از خودت نروندی!وقتی برگشتم با لطف و کرمت منو به سوی خودت خوندی!!خدایا خیلی احساس خوشبختی میکنم چون تورو دارم!

آقاجون زودتر ظهور کن!دنیا نیاز به حضور خیبریتون داره!بیا امامم!تویی اون مهدی موعودی که پیامبر عظیمو شآنم  بشارتشو داده!بیا امامم!

خبر آمدخبری در رها است......سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید......پرده از چهره گشاید شاید

و حالا سلام عرض می کنم خدمت کسی که وبلاگمو داره می خونه!از وقتی اومدم فقط واسه دل خودم می نویسم و کسی رو دعوت نکردم!اما هرکی میخواد تشریف بیاره!قدمش روی چشمام

این روزا یکم سرما خوردمو نتونستم درس بخونم!محبوبم منو طلبیده میخوام برم پیشش!تا ۶تیر هم نمتونم درس بخونم!دارم میرم مشهد بیش امام رضام!ایشالله قسمت همه کسایی که دوست دارن برن بشه!

خدایا!به حق این روز بزرگ و پر عظمت به همه پشت کنکوریا کمک کن در رشته ای که دوست دارن قبول بشن!به منم کمک کن

خدایا!همه به حاجات مشروعشون برسن و از دعای خیر اونا منم به حاجاتم برسم

خدایا کمکم کن تو اتفاقای زندگیم محکم تر باشم!تحملمو زیاد کن

خدایا ظهور آقامونو زودتر بگردان!

خدایا!شکرت !شکر

الهی آمین

خدایا به امید تو و بهترین مخلوقاتت امروزمو شروع می کنم

یا حق

واااااااااااااااای بازم پشت کنکوری شدم

به نام خدا

کنکور

دوستای خوبم سلامخوبین؟؟

یادش بخیر موقعی که دست به قلم شدم تو این وبلاگ داشتم واسه کنکور کاردانی خودمو آماده می کردمالان واسه کنکور ارشد دارم آماده می شم،وای که چقدر زود گذشت

برام دعا کنید که بتونم درس بخونم آخه کتاب خوندم خسته ام می کنه

خوشحال می شم هرکی هر پیشنهاد یا انتقاد واسه نوع برنامه ریزی درس خوندنم برای کنکور بهم بگه!باهام هم فکری کنه،جزوه یا کتاب یا تست واسه کنکور ارشد فناوری اطلاعات داره بهم بده!

هرکی قبول شده تجربیاتشو در اختیارم بزاره،هرکی واسه کنکور داره مثل من آماده می شه نظراتشو بگه!

انشالله همه قبول بشیم امسال

به امید اون روز قشنگ

راستی مامانم روزت مبارک آبجیای گلم!روز مادر رو به شما هم تبریک می گم!چون واسه من مثل مامانی بودین!همیشه پشتم بودین و مراقبمدوستتون دارم

یا حق

برگشتم!اما ديگه اون دختر بچه بازيگوش ديروز نيستم!!

به نام خدا

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر میکردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت

سلامی ، دوباره خواهم داد

میآیم ، میآیم ، میآیم

با گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاک

با چشمهام : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

میآیم ، میآیم ، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانهء پر عشق ایستاده

 سلامی دوباره خواهم داد

                                             "فروغ فرخزاد"......................................

 من بعد ۴ سال برگشتم

هرجا هستيد شاد باشيد و موفق

اين شعرم تقديم مي كنم به روزاي قشنگ از دست رفتم

My Immortal - Evanescence

I''m so tired of being here

Suppressed by all my childish fears

And if you have to leave, I wish that you would just leave

Your presence still lingers here

And it won''t leave me alone

These wounds won''t seem to heal

This pain is just too real

There''s just too much that time cannot erase

When you cried I''d wipe away all of your tears

When you''d scream I''d fight away all of your fears

And I held your hand through all of these years

But you still have all of me

You used to captivate me by your resonating light

Now I''m bound by the life you left behind

Your face it haunts my once pleasant dreams

Your voice it chased away all the sanity in me

These wounds won''t seem to heal

This pain is just too real

There''s just too much that time cannot erase

When you cried I''d wipe away all of your tears

When you''d scream I''d fight away all of your fears

And I held your hand through all of these years

But you still have all of me

I''ve tried so hard to tell myself that you''re gone

But though you''re still with me

I''ve been alone all along

When you cried I''d wipe away all of your tears

When you''d scream I''d fight away all of your fears

And I held your hand through all of these years

But you still have all of me

 ahhh,me

 تا پست بعدي!يا حق

آخرین برگ از صفحه بلاگم

به نام خدا

دوستای خوبم سلام

ممنونم از این که تا این مدت بهم سر می زدینبه علت یکسری از مسائل شخصی این بلاگ برای همیشه بسته می شهموفق و شاد باشید همیشهخداحافظ

یا حق

دروغ چرا؟؟

به نام خدا

سلا به همه دوستای گل خودم

دلم واسه دست نوشته هام تنگ شدهمی خوام نوشته های این پستم از خودم باشهخوب از کجا شروع کنم؟؟؟

واستین اول آهنگو انتخاب کنم که چی گوش بدمخوب سیروان رو گذاشتمشما نظری سر آهنگم ندارین؟؟خوب پس تصویب شد

این حی می گه "بارون.که می باره.تورو یاد من میاره.منتظر می شینم.تا تو برگردی دوباره...اگه باز  بارون بباره رو کویر خشک و تشنم.من بازم از تو می خونم که تویی بارون عشقم" یادم افتاد که هوا بارونیهبیچاره اگه تو رشت بود تاحالا از غم و قصه ۷تا کفن پوسونده بود آخه همش بارون می اومد اینم هی یاد غم و قصه هاش می افتاد

 بعد این شعر این شعرش فاز داداین:

"تو خیال کردی بری.دلم برات تنگ می شه.نمی دونستی دلم.به سختی سنگ میشه.فکر نکردی می تونم.تو رو فراموش کنم.مثل بادی بوزم.شعلتو خاموش کنم"

بابا این همه معرفتش منو کشتهاین همه ناراحتی که نمی شه.یکم خودشو کنترول کنه آخهخوب بگذریم

یافتمموضوع پستمو می زارم درباره دروغ

خوب اهم اهمصدا.نور.اکشن

بچه ها نظرتون درباره دروغ چیه؟؟چقدر در روز دروغ می گین؟؟

هرکی میگه من دروغ نمی گم دروغ میگه پس لطف کنید نگید من دروغ نمی گممی خوام جوابم جدی و واقعی باشه

راستیتش من کمتر شده دروغ بگم. چی بشه که دروغ بگم اما تو اینترنت تا اونجایی که یادمه دروغ نگفتم چون دلیلی واسه دروغ گفتن ندیدم جز سر یک مسئله که نمیگماگه بگم خوب دروغم لو می ره

نه بیاین اصلا یه کار دیگه بکنیم.من می شم پدربلاگمم میشه کلیساشما هم توبه کننده. پست خصوصیمم میشه اتاق توبهنظرتون چیه؟؟

آخه صحبت کردن خیلی آدمو آروم می کنهمنم قول می دم رازدار خوبی باشم

هیچ اسراری نیست سر این مسئله.فقط می خوام کمکتون کنم.چون همه آدما از چیزی رنج می برن که دوست دارن به کسی بگن به قول سیاوش قمیشی که می گه:

"با هر كه سخن گفتم,در خود گره اي گم بود, چون كرم شبان تابان مي تابيد و مي تابيد,بر هر كه نظر كردم گريان وپريشان بود, چون ابر سبك باران مي باريد و مي باريد"

منتظر نظرای قشنگتون هستم

امید که همیشه شاد باشین

یا حق

شب قدر است و من قدری ندارم...چه سازم توشه قبری ندارم

به نام خدا

سلام به همه دوستای گلم

دنبال مطلب می گشتم که وبلاگمو به روز کنم یهو یاد شعری افتادم.خیلی دوست دارم این شعر و

بچه ها دعاهاتون قبول باشهمنم یاد بیارین

 

 

   شب از شبهای پر امید می آمد

 

             شب پر راز

 

                         شب پرواز

 

                                    به کیش عاشقان آن شب

 

                                                          شب معراج کردن بود

 

                                                         شب از بیداد آدمها

 

                                 سراسر مهر و رحمت بود

 

                              عطوفت بود

 

      نوایی از نوای عشق و ایمان بود

 

          علی بود و خدایش بود

 

                   علی بود و صنای عاشقی در کوچه های مرده کوفه

 

                              علی آن شب پذیرای محمد بود

 

                                        محمد نغمه های عشق را سر داد

 

                                                      علی جانم!علی...

 

                                                                امشب شب قدر است

 

                                                      به پا خیز و دعایی کن

 

                                         به حال و روز خود امشب

 

                          علی آهسته دستانش به سوی آسمانها رفت

 

                 خدایا!بار الها!

 

           علی بستان از این قومو بدینان بدتر از او ده

 

      همینان از علی بستان و او را بهتر از اینان ده

 

             عجب آن شب علی در گفتن:فضت و رب الکعبه ای شیرین

 

                تب و تاب پریدن داشت

 

                           سر شور آفریدن داشت

 

                تب و تاب پریدن داشت

 

                              سر عشق آفریدن داشت

 --------------------------------------------------------------------------------محمد رضا گلی

التماس دعا

یا حق

 

سلام

به نام خدا

سلام به همه دوستای خوب خودم،ببخشید نتونستم بیام به بلاگم سر بزنم و جوابای کامنتاتونو بدم

 

خسته شدم از این که اینقدر شعر نوشتم یا عکس گذاشتم. دوست دارم تو حیطه تخصص خودم وبمو آپ کنم که بالاخره فهمیدم

این برنامه رو دانلود کنید خودم با برنامه VBنوشتم و حجمشم 488KB هست و وقت دانلودشم کمتر از 3دقیقه هست.

اگه بد شده بخاطر این هست که من 1سال هست دست به VB  نزدم

خیلی دوست دارم نقطه قوت یا ضعفشو بهم بگین.من منتظر نظرات قشنگتون هستم. 

 

 

 Download

یا حق

روز پدر مبارکککککککککک

به نام خدا

دوستان من سلام

میلاد امام علی(ع) بر همه مبارک

 

 

باباگلی دوست دارم همیشه!...روزای پر از شادی واست آرزومندم...!روزت مبارک

***!...Dear Dad…!****

 

It's Father day

 

And We Want To

 

Let You Know

 

Once Again

 

How Much

 

We Love U…

 

من به علت امتحانات نتونستم روز مادر رو جشن بگیرم برای همین امروز هم روز پدر و روز مادر رو تبریک می گم:

مامان گلم که همه عشق  و امید به زندگی آیندمی روزت مبارک

 

***!...Dear Mom…!***

I Miss u

So Much Mom…

 

عید همگی مبارک

شاد باشید همیشه

یا حق

 

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به نام خدا

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر میکردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت

سلامی ، دوباره خواهم داد

میآیم ، میآیم ، میآیم

با گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاک

با چشمهام : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

میآیم ، میآیم ، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانهء پر عشق ایستاده

 سلامی دوباره خواهم داد

                                             "فروغ فرخزاد"......................................

 

و به همه شما دوستان خوبم سلام گرم عرضه می کنم

اول بگم: دوستان خوبم به وبلاگ دوست خوبم سبزه سر بزنین

دیگه راحت شدم.دیگه امتحانی نمونده امروز هم من هم زهرا آخرین امتحان دانشگامونو دادیم (زهرا جون خسته نباشی)من که خداییش خیلی خسته شدم از اردیبهشت همینجوری داشتم امتحان می دادم.

امیدوارم همه کنکوریا قبول بشن.راستی من کنکور سراسری انسانیو دادم به نظرم سوالا خوب بود اما وقتش کم بود البته من بدون پرسشنامه،پاسخنامه رو پر کردم

یا حق

اندوه پرست

به نام خدا

 

دوستان من سلام

چند وقت پیش بی حوصله رفتم توی کتاب خونه دنبال یه کتاب گشتم که واسه چند لحظه وقتمو بگذرونه و یکم یه چی بخونم مثلا علمم زیاد بشه که اتفاقی به کتاب فروغ برخوردم تصمیم گرفتم یه مدت موضوع وبلاگمو به شعرای فروغ اختصاص بدم

من شعر رو تا امسال دوست نداشتم مگر شعرای خواصی رو و از خیلی از شاعرا خوشم نمی اومد چون ازشون هیچی نمی دونستم.تو رشتمم جز سال دوم دیگه ادبیاتی نخوندم و هیچ علاقه ای هم بهش نداشتم.تا اینکه یکدفعه رفتم پیش انسانی.تو رشته ای رفتم که 3یا 4 تا ادبیات داشت منم که قواعد و اصول شعر 0 تازه فهمیدم چی کردم.اما بعد از این که کتاب قافیه و عروض1 رو خوندم دیدم که نه اونجوری که فکر می کنم ادبیات بد نیست خیلی هم شیرینه.از مولانا و سعدی خوشم اومد و از خیلیای دیگه.رفتنم به پیش، احساس می کنم تو علمم خیلی تاثر کرد نه حالا تو ادبیات تو خیلی چیزای دیگه.

 

اندوه پرست:

 

کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم...

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگها آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ...چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند...شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من...

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم:

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر:

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام:

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم

یا حق

سلام ,من آمده ام وای وای من آمده ام, نجات از امتحان یعنی گرفتن آزادی

به نام خدا

دوستان من سلام

اول یه خبر بدم که دوست خوبم دوباره وبلاگ نویسی رو آغاز کرد "نوشته های یک پسر 19 ساله"

دوم برسیم به یه عاشق مهربون، از برخوردت دلگیر شدم.ما اینجا داریم به نوعی زندگی می کنیم و باید با هم اعتماد داشته باشیم تا بتونیم همدیگر رو درک کنیم. برای منم سخته هر بار بیام اینجا جوابتونو بدم.در مورد آهنگم موردی نداره.اصرار نمی کنم هر چی دوست داری.خواهش می کنم شعرا قابلتو نداشت و ممنونم ازت که بهم سر می زنی.

سومآ ایام فاطمیه رو به همه تسلیت می گم.

 و اما چهارم ،ممنونم از همتون .همتونو دوست دارم و ممنونم فراموشم نکردین.

جاتون خالی این چند وقت همش امتحان داشتم بیشتریتم امتحانای پش دانشگاهی که پشت سر هم بود .امتحان میان ترم هم داشتم که بالا خره۳شنبه امتحاناتم تموم شد.امروز امتحان میان ترم برنامه نویسی داشتمخوب بود 

یک هفته مهلت دارم واسه امتحان میان ترم بعدیم که ادبیات هست.البته منم درس خون نبودما بیشتریت امتحانارو کتاب یک دور هم نزدم.شبا زود خوابیدم. به گردش رفتم.ایم یه خاطراتم:

  1شنبه امتحان ادبیات دادم بعد اومدم خونه گفتم بشیم زبان بخونم که امتحان میان ترم دانشگاه دارم.کتابو باز کردم خوابم برد بیدار شدم مهمون اومد خالم اینا.رفتم یکم باهاشون حرف زدم، گفتم مورد نداره 6 شروع می کنم بخونم.ساعت5:30 خالم گفت بیاین بریم شهربازی منم که از خداخواسته انگار نه انگار شب امتحانمه، اولین نفر ok دادم و رفتیم .بهمون کلی هم خوش گذشت،جای شما خالی؛ خیلی کیف داد.ساعت 10 برگشتیم منم بعد رفتم استراحت کردم صبح ساعت 5 بیدار شدم تازه یادم افتاد باید ساعت 7 برم دانشگاه امتحان زبان دارم.تازه کتابو باز کردم و یکم نگاه کردم و رفتم امتحان دادم. خوب ندادم از 4/5 شدم.  

یه عالمه حرف دارم نمی دونم از کجا تموم کنم.باشه واسه بعد.

شاد باشید  و موفق تا بعد

یا حق

دلتنگیم و دانلود شعر شادمهر

به نام خدا

دوستان من سلام

آقا یا خانم یه عاشق مهربون لطف کنید آدرس وبتونو به ما هم بدین تا ما هم بیایم به شما نظر بدیم.والا این جوری من نمی تونم جوابتونو بدم  حداقل یه آدرسی بدین من بتونم ازتون تشکر کنم. خوبه سعی کن همه چیو خوبه خوب یاد بگیری که بعدها سر هیچی مشکل نداشته باشی.راستی کد آهنگم گذاشتم که هر کی دوست دارشت برداره قابلی نداشت.

            

تاهستم اي رفيق نداني كه كيستم...روزي سراغ من آيي كه نيستم...درآستان مرگ كه زندان زندگيست...تهمت به خويشتن نتوان زد كه زيستم... پيداست از گلاب سرشكم كه من چوگل يك روز خنده كردم و عمري گريستم...

 

                                            

یه مدته دلم خیلی گرفته و خیلی خسته ام از همه چی .یکم به آیندم فکر می کنم، آینده ای که هنوز نیومده . والا راستیتش یکم از آیندم می ترسم ، می ترسم نتونم به آرزوهام برسم،نمی دونم والا ...

می خوام یکم بجای حواسپرتی و سربه هوایی، بشینم برای آیندم تلاش کنم که یک روز افسوس این روزامو نخورم. برام دعا کنید موفق بشم.

یه مدت نمی یام شاید یکم ازش دور باشم دلم واسش تنگ بشه(منظورم وبلاگمه) دیگه امتحانات پیش دانشگاهیم شروع می شه بعد از اون امتحانات دانشگام شروع می شه. (بعد امتحانا %100 دلم واسه وبلاگم تنگ میشه آخه از 10 اردیبهشت من به طور مدام تا 6تیر امتحان دارم و بعد این همه امتحان، up وبلاگ نمی دونین چه کیفی داره)(نمی گم اصلا نمی یام چون دروغه،آخه دلم براتون تنگ می شه برای همین میام هر یه مدتی سر می زنم و اگه بشه بهتون هم Comment می دم.)

 

دوستای خوبم خیلی دوستتون دارم. ایشالله بعد امتحاناتم تلافی می کنم و دیگه اینجا نشستم، باید با تیپا بیرونم کنید.

                 ****************فراموشم نکنید****************

اینو واسه دل خودم می نویسم:

با تو وفا کردم...تا به تنم جان بود... مهر و وفا داری ...با تو چه خواهد سود

آفت خرمن مهر و وفایی...نو گل گلشن جور و جفایی...از دل سنگت..آه ه ه ه

برو ای از مهر و وفا آری... برو ای آیین وفا داری... که شکستی چون گل بر عهد مرا

نمی کنی ای گل یک دم یادم... که همچو اشک از چشمت افتادم

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  از دل تووووووووووووووووووووووووووووو

 

آهان، قبل از رفتنم چندتا شعر واسه دانلود می زارم از شادمهر از آلبوم سبب: (بهتره برنامه Dowanload Dap داشته باشین) 

                 

                                                               سبب....

           تصویری.....تصویری سبب

           صوتی.......صوتی سبب(MP3)

           صوتی.......صوتی سبب(WMA)

****************************

             

                                                       رسیدی....

              تصویری......تصویری رسیدی

             صوتی........صوتی رسیدی(MP3)

             صوتی.......صوتی رسیدی(WMA)

*******************************

سبب ترانه ای ست از روزهای تمرین و سیاه مشق . مربوط به پاییز هفتادونُه . که بر روی آهنگی از خواننده ی تُرک Emrah به نام Neden Benim ساخته و پرداخته شده بود ، چیزی در حدود ترجمه ای که قابلیت آن را دارد که کاملا با ملودی اصلی اش خوانده شود. اما همچنان بی مصرف در صفحات کتاب هفتاد ترانه** باقی مانده بود و زمانی که شادمهر بر روی آن ملودی جدیدی ساخت (زمستان هشتاد و پنج) و با من در میان گذاشت، گویا از آن بی خبر بود و انصافا اکنون این ملودی و این فضا زیباتر از آنچه که قابل تصور بود بر روی ترانه نشسته و حیاتی دوباره به آن جملات ساده بخشید.و هم از همین سادگی ست که این ترانه نشانه های تصویری ای که کارگردان برای مصالح کارش به آنها نیاز دارد را کمتر از ترانه  ( رسیدی ) داراست ***.(از صحبت های اقای شریف پور)

پست پرباری بود

شاد باشین همیشه

               

یا حق

شایه بزرگ(اگه غلط املایی دارم بیخیال)

به نام خدا

دوستان من سلام

من نمی دونم یه عاشق مهربون کیه،اما ممنونم ،نظر  لطفتونه،والا کد آهنگمم تو وبلاگم قسمت کد جاوا برین گذاشتم،اگه بازم متوجه نشدین بهم بگین براتون دوباره می ذارم. به روی چشم،عوض نمی کنم کد آهنگو.بازم می گم نظر لطفتونه،آخه من اصلآ دست به قلمم خوب نیست.همیشه تو کارنامم دوره راهنمایی  2تا  درسم کم بود :یکی املا یکی انشا.

 

خوب حالا برسیم به شایه پراکنی

می دونم که همتون کنجکاوین بدونین که برادر تک صدای ایران(مهدی مقدم) کیه؟

و  این هم................

 و اما خود مهدی مقدم

قراره  برادر کوچک مهدی مقدم با وبلاگ ما گفتگوی مستقیمی داشته باشه

یا حق

زهرا جون تولدت مبارک(عید همه مبارک)

به نام خدا

دوستان من سلام

بی مقدمه:

خانوما آقایون دست دست دست

زهرا جون عزیزم تولدت مبارککککککککک

زهرا جون جشن از من. شیرینی هم از من؟؟؟

خوب تولد زهرا بهترین دوستمه گفتم اولین آپ سال نوم با زهرا باشه(الکی)

فردا ۱۱ فروردین دیگه زهرا بزرگ میشهمی شه ۱۸ سالهتازه مثل من جوان می شه

تولدت مبارك مبارك مبارك
تولدت مبارك

رو سقف اين اتاقت
يه عالمه ستاره
مخوايم تولدت رو جشن بگيريم دوباره ه ه ه ه

فشفشه هاي روشن
بادكنكاي رنگي
همگي باهم بخونيم
آخه تو چقده قشنگي
آخه تو چقده قشنگي

هوشدورودو هوشدورودو
هوشدورودو هوشدورودو

حالا حرف مارو گوش كن
فوت كن فوت كن فوت كن
شمع هارو خاموش كن
فوت كن فوت كن فوت كن
شمع ها رو خاموش كن
يك دو سه
به به چه كيك خوشمزه اي
لپتو بكشیم الهي

عزیزم بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی

حالا ۱و۲و۳::::

مبارک مبارک تولدت مبارک

یا حق

women of wrestling

به نام خدا

دوستان من سلام

یه مدت نبودم و عکس تو وبلاگم نذاشتم اما می خوام جبران کنم موضوع این  پستم کشتی کج بانوانه

می گم اینا واقعا عجب جونی دارنا. من اگه بودم تو همون ضربه اولی بدرود حیات می گفتم چه برسه که حالا بخوام ادامه بازی بدم.

اگه کیفیت عکسا پاینه بخاطر اینه که خودم عکسارو از رو فیلم گرفتم و چون در حال حرکت بودن یکم یه جورین.

خوب من بین همه از بکی خوشم میاد شما چی؟؟؟

 

 

 

 

 

یا حق  

 

اي واي مادرم از استاد شهريار

به نام خدا

دوستان من سلام

اول به مژی جون تسلیت بگم بابت از دست دادن مادربزرگ عزیزشونمژی مارو هم تو غمات شریک بدون

و این پست رو برای حانیه عزیز می زارم برای از دشت دادن مادر عزیزو بزرگوارش. ۲سال پیش همین حدودا بود که شنیدیم مادرشون فوت کرده.خدا بیامرزد

اي واي مادرم از استاد شهريار...در قالب شعر نو

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئي سياه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگي ما همه جا وول ميخورد
هر كنج خانه صحنه ئي از داستان اوست
در ختم خويش هم بسر كار خويش بود
بيچاره مادرم
هر روز ميگذشت از اين زير پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از اين بغل كوچه ميرود
چادر نماز فلفلي انداخته بسر
كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
او فكر بچه هاست
هرجا شده هويج هم امروز ميخرد
بيچاره پيرزن ، همه برف است كوچه ها
او از ميان كلفت و نوكر ز شهر خويش
آمد بجستجوي من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد
آمد كه پيت نفت گرفته بزير بال
هر شب در آيد از در يك خانه فقير
روشن كند چراغ يكي عشق نيمه جان
او را گذشته ايست ، سزاوار احترام :
تبريز ما ! بدور نماي قديم شهر
در ( باغ بيشه ) خانه مردي است باخدا
هر صحن و هر سراچه يكي دادگستري است
اينجا بداد ناله مظلوم ميرسند
اينجا كفيل خرج موكل بود وكيل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در ، باز و سفره ، پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سير ميشوند
يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف ميدهم كه پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزي كه مرد ، روزي يكسال خود نداشت
اما قطارهاي پر از زاد آخرت
وز پي هنوز قافله هاي دعاي خير
اين مادر از چنان پدري يادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خيل
او يك چراغ روشن ايل و قبيله بود
خاموش شد دريغ
نه ، او نمرده ، ميشنوم من صداي او
با بچه ها هنوز سر و كله ميزند
ناهيد ، لال شو
بيژن ، برو كنار
كفگير بي صدا
دارد براي ناخوش خود آش ميپزد
او مرد و در كنار پدر زير خاك رفت
اقوامش آمدند پي سر سلامتي
يك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود
بسيار تسليت كه بما عرضه داشتند
لطف شما زياد
اما نداي قلب بگوشم هميشه گفت :
اين حرفها براي تو مادر نميشود .
پس اين كه بود ؟
ديشب لحاف رد شده بر روي من كشيد
ليوان آب از بغل من كنار زد ،
در نصفه هاي شب .
يك خواب سهمناك و پريدم بحال تب
نزديكهاي صبح
او زير پاي من اينجا نشسته بود
آهسته با خدا ،‌
راز و نياز داشت
نه ، او نمرده است .
نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خيال من
ميراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
كانون مهر و ماه مگر ميشود خموش
آن شيرزن بميرد ؟ او شهريار زاد
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق
او با ترانه هاي محلي كه ميسرود
با قصه هاي دلكش و زيبا كه ياد داشت
از عهد گاهواره كه بندش كشيد و بست
اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت
وانگه باشكهاي خود آن كشته آب داد
لرزيد و برق زد بمن آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هواي ناز
تا ساختم براي خود از عشق عالمي
او پنجسال كرد پرستاري مريض
در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه كرد براي تو ؟ هيچ ، هيچ
تنها مريضخانه ، باميد ديگران
يكروز هم خبر : كه بيا او تمام كرد .
در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود
پيچيد كوه و فحش بمن داد و دور شد
صحرا همه خطوط كج و كوله و سياه
طوماز سرنوشت و خبرهاي سهمگين
درياچه هم بحال من از دور ميگريست
تنها طواف دور ضريح و يكي نماز
يك اشك هم بسوره ياسين چكيد
مادر بخاك رفت .
آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش كرد
او هم جواب داد
يك دود هم گرفت بدور چراغ ماه
معلوم شد كه مادره از دست رفتني است
اما پدر بغرفه باغي نشسته بود
شايد كه جان او بجهان بلند برد
آنجا كه زندگي ،‌ ستم و درد و رنج نيست
اين هم پسر ، كه بدرقه اش ميكند بگور
يك قطره اشك ، مزد همه زجرهاي او
اما خلاص ميشود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مباركت .
آينده بود و قصه بيمادري من
ناگاه ضجه ئي كه بهم زد سكوت مرگ
من ميدويدم از وسط قبرها برون
او بود و سر بناله برآورده از مغاك
خود را بضعف از پي من باز ميكشيد
ديوانه و رميده ، دويدم بايستگاه
خود را بهم فشرده خزيدم ميان جمع
ترسان ز پشت شيشه در آخرين نگاه
باز آن سفيدپوش و همان كوشش و تلاش
چشمان نيمه باز :
از من جدا مشو
ميآمديم و كله من گيج و منگ بود
انگار جيوه در دل من آب ميكنند
پيچيده صحنه هاي زمين و زمان بهم
خاموش و خوفناك همه ميگريختند
ميگشت آسمان كه بكوبد بمغز من
دنيا به پيش چشم گنهكار من سياه
وز هر شكاف و رخنه ماشين غريو باد
يك ناله ضعيف هم از پي دوان دوان
ميآمد و بمغز من آهسته ميخليد :
تنها شدي پسر .
باز آمدم بخانه چه حالي ! نگفتني
ديدم نشسته مثل هميشه كنار حوض
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده كرد ولي دلشكسته بود :
بردي مرا بخاك كردي و آمدي ؟
تنها نميگذارمت اي بينوا پسر
ميخواستم بخنده درآيم ز اشتباه
اما خيال بود
اي واي مادرم
یا حق

مسابقه علمی

به نام خدا

دوستان من سلام

بیشتر از ۲ماه پیش رفته بودم مدرسه.بد نشسته بودم.یکی از بچه ها اومد پیش خانم برهانی(فاطمه جون) بعد داشت حرف می زد منم اصلآ واسم مهم نبود داشتم یه چندتا سایت مدرسه هارو می دیدیم و با خانم رضی(مریم جون) صحبت می کردم که فقط شنیدم می گه:"آره طاهره(البته فامیلیمو گفت) رتبه 4 شد.می دونم کیه"

تازه فهمیدم که دارن درمورد من حرف می زنن بدون اینکه منو بشناسن.دختره پیشم واستاده بود خالی هم می بست.

ماجرای چهارم شدن اینکه من تو مسابقه المپیاد برنامه نویسی(مسابقه علمی عملی) تو استان گیلان در بین پسرا و دخترا 4 و در بین دخترا 2 شدم.اگه نمره کتبیم بالا بود 100% در کل دوم می شدم.البته بگم پسرا هم یکم سوسول بازی در آوردن سر امتحان عملی.آخه گفتن برنامه ها هرچی ساده تر باشند نمرش بیشتره اما چندتا از پسرا رفتن قشنگ Menu و راست کلیک گذاشتن و کلی تزئین کردن .اینجوری بیشتر شد نمرشون.پسرن دیگه چی بگیم بهشون.

از شانس بد ,کتبی برنامه نویسی نبود .درسای:مبانی رایانه,مبانی برنامه نویسی, ریاضی تخصصی, پاسکال1و2, شبکه,ویژوال,سخت افزار و سیستم عامل بود.منم کمتر از یک ماه فقط  تست زدم اونم هر وقت که میلم می کشید یا اگه حوصله داشتم یا اگه وقت داشتم یا اگه خسته نبودم کتاب تست رو بر می داشتم و می زدم. زیادم امید به قبولی نداشتم.خانم رضی که دبیر تست من بود فقط 2زنگ باهام کار کرد تست.(خداییش هرچی می گفت تازه بود برام مثلا ساده کردن مدار با استفاده از ساده کردن x,y,w,z بدون تفریق کردن یا....)اگه واقعا برام هر 1ماه بطور کامل می اومد و درست وقتشو می ذاشت حتما اول بودم.

برای امتحان از هر رشته در هر مدرسه 1نفر باید انتخاب می شد ما در کل 5نفر بودیم (کامپیوتر. الکترونیک.شیمی.حسابداری.مدیریت) که27بهمن امتحان دادیم.خانم خمامیم (مصی جون)مارو برد.چون دبیر خودم بود پارتی بازی کرد گفت:عزیزم تو جلو بشین.با بچه ها قرار گذاشتیم اگه خوب دادیم بریم پارک روبرو بازی کنیم اگه نه که همه مثل کشتی شکست خورده برگردیم.طبق معمول وقتی پرسش نامه رو دادن من سرمو آوردم پایین وقتی نوشتم ورقه رو بستم و دادم.وقتی اومدم پایین به 3نفر برخوردم ازشون پرسیدم اونا حسابداری بودن که گفتن خوب دادن.اما پارک بازی نکردیم

مدیریت که امتحان نداد چون رشته دخترانه و در استان گیلان فقط مدرسه ما داشت و رشته الکترونیکم تو استان گیلان فقط مدرسه ما داشت البته امتحان دادند چون پسرا هم شرکت داشتند و حسابداریم امتحان داد که می گفت قبول می شم.منم که هیچ نظری ندادم می گفتم نمی دونم . من فکر می کردم از بین ما 5نفر من فقط قبول نمی شم  وقتی جواب اومد معلوم شد که من فقط از بینشون قبول شدم. رشته کامپیوتر حدود 150شرکت کننده داشت که بر اساس نمره 17نفر قبول شدن که من هشتم شدم.سر امتحان 3نفر پیش هم نشسته بودیم که هرسه نفر قبول شدیم

یکی دوم,منم هشتم و بقل دستیم سوم شد.منو بگو چرا ازشون تقلب نکردم. بجاش سر عملی من امتیازم 45 شد اونا 14 شدن. اگه سوال اول که درباره فرم بود اونو حل می کردم حتما اول می شدم. دقیقا یک روز قبل امتحان یه سوال همون شکلی رو از خانم خمامی پرسیدم گفت:عزیزم اینجوری سوال نمی یاد برو گرافیک بخون.منم گرافیک خوندم اصلا سوال از گرافیک نیومد.

خوب این امتحان واسم تجربه بود.یه تجربه بزرگ. باعث شد با خیلی چیزا آشنا بشم.

امیدوارم شما موفق باشید

 

                 

یا حق

تولدم مبارک

به نام خدا

دوستان من سلام

گل بامو گل بامو.....دل و دلدار بامو

این شعرش خیلی زیاد هست و خیلی قدیمی اما من فقط تونستم همینقدشو بفهمم

 در 18 سال پیش در 18 بهمن 1367 (اول رجب که تولد امام محمد باقر هم بود) چنین اتفاقی رخ داد و خدا یک بار دیگه به خلقش لطف بزرگی کرد و دختر کوچولوی مهربونی به این دنیا اومد.

امروز درست روز تولدم با سنم یکی شد هر دو 18. تازه جوان شدم(البته همه تو نگاه  می گن آخر سنی که بهت می خوره اول دبیرستانه.خوب دیر پیر می شم)

خوب درسته امروز 18محرمه اما روز بسیار باشکوهیه واسه مسلمین چون روز تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به مکه معظمه هست.این روز بزرگ رو به همه مسلمین جهان تبریک می گم.

خوب دوستای خوبم از این که به جشن تولدم اومدین ممنونم و کادوهاتونو اون پایین تو کامنت لطف کنین بزارین .از کیکم خبری نیست آخه محرمه.تو محرم کیک تارف کنم؟

فقط می تونم با آرزوهام از شما پذیرایی کنم.

 بزرگی و سرفرازیتون و دیدن شما در بالاترین مقامها بزرگترین آرزوی کوچیک منه

 

               

یا حق

فعل مجهول

به نام خدا

دوستان من سلام

امیدوارم دعاها و عذا داریاتون مورد قبول حق باشهممنونم که به فکر منم بودید

فعل مجهول

 ((بچه ها صبحتان به خير.سلام! ...درس امروز فعل مجهول است
فعل مجهول چيست؟ ميدانيد؟...... نسبت فعل ما به مفعول است ....))
در نهانم زبان چو آويزی.... در تهيگاه زنگ مي لغزید......صوت ناسازم آنچنان که مگر....... شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم..... حق گفتار را ادا کردم!
................تاز اعجاز خود شوم آگاه...... ژاله را زان میان صدا کردم:
((ژاله از درس من چه فهمیدی؟))...... پاسخ من سکوت بود و سکوت.....
.............((د جوابم بده ! کجا بودی؟ ..........رفته بودی به عالم حپروت؟....))
خنده دختران و غرش من............. ریخت بر فرق ژاله چو باران
لیک او بود غرق حیرت خویش........ غافل از اوستاد و از یاران
خشمگین. انتقامجو . گفتم:.....((بچه ها .گوش ژاله سنگین است!))
دختری طعنه زد که(( نه .خانم.......
درس . در گوش ژاله ((یاسین)) است!))
باز هم خنده ها و همهمه ها ........تند و پی گیر می رسید به گوش
زیر آتشفشان دیده من ......ژاله آرام بود و سرد و خموش
.....................رفته تا عمق چشم حیرانم... آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن . در دو چشم بی گنهش... رازی از روزگار تیره او
.....................آنچه در آن نگاه می خواندم..... قصه غصه بود و حرمان بود
ناله یی کرد و در سخن آمد ......با صدایی که سخت لرزان بود:
((فعل مجهول فعل آن پدری ست...............
که دلم را ز درد پر خون کرد
.............خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
.........................................مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح .....خواهر شیر خوار من نالید
.....................سوخت در تاب تب برادر من.... تا سحر در کنار من نالید
................................در غم آن دو تن . دو دیده من..... این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم.... که کجا رفت و حال او چون بود......))
گفت و نالید و آنچه باقی ماند
...............هق هق گریه بود و ناله او
شسته می شد به قطره های سرشگ... چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آمیخت که
((غلط آن چه من گفتم.
درس امروز . قصه غم تو است-.............تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟
فعل مجول فعل آن پدری است
که تو را بی گناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد......))

...................................................................سیمین بهبهانی
یا حق

یا امام حسین دست مارو هم بگیر

به نام خدا

دوستان من سلام

ماه محرم رو به شما دوستای خوبم تسلیت می گممن تا یه مدت نمی یاماین شعرو حتما بخونین واقعا می شه برای ما هم همچین چیزی پیش بیاد؟

من که از این لحظه واقعا می ترسمخدایا ما رو ببخش امیدوارم در پل صراط امام حسین دست همتونو بگیرهبرای منم دعا کنین

خواب ديدم مرده بودم                                 خسته و افسرده بودم

روي من خروارها از خاک بود                      واي قبر من چه وحشتناک بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت                           قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود                        غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ترس بود و وحشت وتنها شدن                     پيش درگاه خدا رسوا شدن

هرکه آمد پيش حرفي راند و رفت                  سوره حمدي برايم خواند و رفت

ناله ميکردم وليکن بي جواب                       تشنه بودم درپي يک جرعه آب

آمدندازراه نزدم دوملک                              تيره شد درپيش چشمانم فلک

يک ملک گفتا بگو نام تو چيست؟                   آن يکي فرياد زد رب تو کيست؟

اي گنهکار سيه دل  بسته پر                        نـام اربابان خود يک يک ببر

گفتنم عُـمر خودت کردي تبـاه                        نــامه اعمال تــو گشته سياه

ما کــه ماموران حــق داوريم                        تَـک تو را ســوي جهنـم ميبريم

نا اميد از هر کجا و دل فکـار                         ميکشيدندم به خفــت سوي نار

ناگهــان الطاف حق آغــاز شد                       از جنان درهاي رحمت باز شــد

مــردي آمـد از تـبـار آسمان                          نــور پيشانيش فوق کهکشـــان

صورتش خورشيد بود و غرق نور                 جام چشمانش پر از شــرب طهور

گيسوانش شط پر جوش و خروش                  در رکـابش قدسيان حلقه به گــوش

لـب کـه نه سرچشمه آب حيات                       بين دستش کائنات و ممکنـــــات

بر سرش دستمال سبزي بسته بود                  بر دلم مـِهرش عجب بنشسته بود

کِي به زيبايي او گـٌـل ميرسيــد؟                      پيش او يوســف خجالت ميکشيد

در قدوم آن نگــار مـه جـبـيـن                        از جلا ل حضــرت حـق   آفــرين

دو ملک ســر را به زير انداختند                     بـال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشــتم اين زمزمه                      آمــده اينجا حسيــن فاطــمــه

صـاحـب روز قـيـامـت آمــــــــده                     گـــوئـيـا بــهــر شــفاعــت آمــده

سوي من آمـــد مـــرا شرمنده کرد                   مهـر بانــانه به رويم خنــده کــرد

گـفت : آزادش کنيد اين بـنـــده را                    خــانه آبــادش کنيد اين بنده را

اينکه اينجا اينچنــيــن تنهــا شده                    کــآم او با تربــت من وا   شـــده

مادرش او را به عـشـقم زاده است                  گـريه کرده  بعد شيرش داده است

اين که ميبينيد در شور است و شين                 ذکر لا لا ئيش بوده يا حســيــن

خويش را در سوز عشقم آب کرد                    عـکس من را بر دل خويش قاب کرد

بار ها بر من محبــت کرده است                      سينه اش را وقــف هيـئـت کرده است

سـيـنه چــاک آل زهــرا بوده است                   چــاي ريــز مجــلس ما بــوده اســت

ايـنــکه در پـيـش شـما گرديــده بَــد                  جسم و جــانش بــوي روضــه ميدهد

بـا ادب در مجلس ما مينشست                         او به عشق من سر خود را شـکـست

پــرچـم من را به دوشـش ميـکشــید                 پــا بــرهــنـــه در عــزایم میـدویـــــد

اسم مــن راز و نیــازش بوده است                  تـٌــربـتم مهر نمـــازش بـوده است

اقــتدا بر خواهرم زیــنــب نـمــود                    گـــاه میــشد صـورتــش بــهــرم کبــود

حــرمت من را بــه دنــیا پــاس داشت               ارتــباطــی تـنــگ بــا عــبــاس داشت

نذر عــبــاسم بـتـن کــرده کــفن                       روز تــاســـوعــا شــده ســقــای مــن

تــا کــه دنـیـا بوده از مــن دم زده                    او غــذای روضــه ام را هـــم زده

بـــار هــا لــعــن امیه کــرده است                    خویـــش را نــذر  رقــیه کرده است

گــریه کــرده چــون بـــرای اکـبــرم                  بـا خــود او را ســوی زهــرا میبرم

هــر چــه باشد او بــرایم بنده است                  او بسوزد صـــا حــبش شرمنده است

در مــرامم نیست او تــنــهــا شــود                   بــاعــث خــوشـحالــی اعــدا شود

در قــیــامت عــطــر و بــویــش میدهم               پــیش مردم آبــرویــش میــدهــم

بــاز بــالا تر به روی ســــر نــوشت                  مــیــشود همــسایه من در بهــشــت

آری  آری هر کــه پا بست منست                      نــامه اعــمــال او دســت مـنـســـــــت

یا حق

تولدت مبارک خواهر گلم

به نام خدا

دوستان من سلام

Happy Birthday To You

صدیقه جون اول یه آرزو کن بعد شعما رو فوت کن

 

تولد.تولد.تولدت مبارک...مبارک.مبارک.تولدت مبارک

آن شبی که آسمان ستاره باران شد همه ستاره ها یکی یکی همدیگر را نگاه می کردند مثل اینکه چیزی را از دست داده بودند در حقیقت هم همینطور بود زیرا زیباترین ستاره ناپدید شده بود نگو که آن ستاره تو بودی که اومدی به دنیای ما

 صدیقه جون .خواهر گلم تولدت مبارک ایشالله که این دفه به جای جشن ۲۰ سالگی جشن ۲۰۰۰۰۰۰۰۰سالگیتو بگیری و منم بازم تو وبلاگم بهت تبریک بگم

 

راستی بچه ها به جشن تولد وبلاگی سه لحظه هم تشریف ببرین و با یه شاخه گل خوشحالش کننین

خوب من بازم دیر رسیدم کیک تولد دوست خوبمونو همه خوردن اگه شما هم مثل من جا موندین اینجا 

 

ببخشید یه مدت نبودم اما بعدش با دست پر اومدمراستش امتحاناتم شرو شده بود منم تصمیم کبری گرفتم که پای کامپیوتر نرم

 شاد باشین همگی

یا حق

گورستان

به نام خدا

دوستان من سلام

به دنیا دل نبند هر کی که مرد

که دنیا در به در اندوه و درد

به گورستان گذر کن تا ببینی

که دنیا با رفیقانت چه کرد

                                      (بابا طاهر)

من و زهرا و مژی فکر کنم تا اندازه کافی گذرمون به قبرستون افتادهآخه ۲ سال مدرسه اس که می رفتیم رو به روی قبرستون بود

یا حق

نامه بوش

به نام خدا

دوستان من سلام

اول تولد مژده جون رو تبریک بگممژی جون عزیزم تولدت مبارککککککایشالله به همه آرزوهای بزرگن برسی عزیزمراستی شیرینیمون یادت نره

متن كامل پاسخ بوش به احمدى نژاد؛

اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهوری در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!

متن كامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندكي پيش روزنامه ايچنا- چاپ شانگهاي

- مخابره كرد. در اين نامه آمده است:

«
آقاي محمود احمدي نژاد
رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران؛

نامه ارسالي شما از طريق سفارت سوييس، حافظ منافع ايالات متحذه امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه مي‌ستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به ذغدغه‌هاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان مي‌دهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" مي‌گوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند!

آقاي رييس جمهور
گمان مي‌كنم – فارغ از اوضاع و افكار عمومي حاكم بر تهران و واشينگتن- من و شما در بسياري از مسايل مثل هم فكر مي‌كنيم.
مثلا شما از اين نگران هستيد كه ما عراق را 50 سال به عقب برگردانيم و ما هم از اين نگران هستيم كه شما ايران را 50 سال به عقب برگردانيد! شما نگران اين هستيد كه ما صدها ميليارد دلار از خرانه چند كشور بيگانه برداريم و صرف هزينه‌هاي خودمان غيرضروري كنيم و ما هم نگران اين هستيم كه شما صدها ميليارد دلار از خزانه كشور خودتان برداريد و صرف هزينه‌هاي نامربوطِ ديگران كنيد!
يا مثلا شما از من مي‌پرسيد: " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما مي‌پرسم " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رييس جمهور امريكا در مورد همه‌پرسي در "فلسطين" مي‌پرسيد و من از رييس جهمور ايران در مورد همه‌پرسي در "ايران"!
در حقيقت حتي من فكر مي‌كنم كه ما حتي در مورد مساله اسراييل هم يكسان عمل مي‌كنيم: من طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخيِ آن صحبت مي‌كنم كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد و شما هم طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخي آن حرف مي زنيد كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد!

آقاي رييس جمهور احمدي نژاد
قطعا مي‌دانيد كه من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آكادميك و دانشجو دارم. اما تا آنجا كه آقاي سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسي عمران كه يك رشته فني است تحصيل كرده‌ايد و در دانشكده‌اي فني از دانشگاه علم و صنعت نيز تدريس كرده‌‌ايد. بنابراين من نمي‌فهمم كه چطور دانشجويان مهندسي، در كلاس‌هاي فني با شما كه معلم‌شان بوده‌ايد در مواردي نظير سياست‌هاي امريكا، صلح جهاني، آموره‌هاي مسيح(ع) و ليبراليسم بحث مي كرده‌اند و شما نيز تاريخ جنگ‌هاي جهاني و هولوكاست را به آنها آموزش مي‌داده‌ايد!
آيا مفهوم "رشته‌هاي مهندسي" در ايران به معناي همان چيزي است كه در ساير جاهاي دنيا به آن "علوم انساني" مي‌گويند ؟ يا واقعا شما به كسي كه قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاريخ و فلسفه و دين و سياست آموزش مي‌دهيد؟! اگر اينگونه است پس بي جهت نيست كه چند برابر تلفات كلِ ارتش‌هاي خاورميانه و آسيا، هر سال تلفات جاده‌اي داريد و با هر زلزله‌ي متوسطي، ده‌ها هزار نفر در ايران كشته مي‌شوند!

آقاي احمدي‌نژاد عزيز
البته نمي‌خواهم با اين نامه در امور داخلي كشور شما دخالت كنم و اصولا گزينه نظامي را ترجيح مي‌دهم ولي به آن دسته از مردم و يا دانشجويان كه به نوشته شما دايما "نقشه 60 سال پيش جهان را نگاه مي‌كنند و دنبال اسراييل مي‌گردند و نمي‌توانند آنرا پيدا كنند" توصيه مي كنم تعداد كشورهاي جهان در آن تاريخ را از روي نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي بشمارند و با تعداد كشورهاي جهان در حال حاضر مقايسه كنند، تا آرام بگيرند و بگذارند ما هم آرام باشيم.
گذشته از اينها من گمان مي‌كنم بهتر است اگر برايتان مقدور نيست تا به دانشجويان رشته‌هاي مهندسي‌تان درس‌هاي فني بياموزيد، دست كم تعدادي نقشه و كره جغراقيايي جديد براي آنها تهيه كنيد تا اين‌قدر مجبور نباشند اسراييل را بر روي نقشه‌ها و كره‌هاي 60 سال پيش پيدا كنند! (ايالات متحده امريكا حاضر است تحريم‌هاي ايران را در خصوص فروش تعداد معدودي نقشه و كره جديد توسط شركت‌هاي امريكايي به موسسات ايراني را لغو كند به شرط آنكه ايران هم كليه فعاليت‌هاي غني‌سازي خود را فورا به حالت تعليق درآورد!(

آقاي محمود احمدي‌نژاد
شما در نامه‌ي طولاني‌تان يك سطر را به مسايلي كه بايد براي ايراني‌ها خيلي مهم باشد مثل " كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامي، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى و مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران" اختصاص داده‌ايد و در مقابل 12 صفحه در مورد مسايلي كه براي شهروندان امريكايي مهم است مثل وضعيت روحي سربازان امريكايي در عراق، هرينه‌هاي سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراييل براي ماليات‌دهندگان امريكايي، يازده سپتامبر و عوامل آن، كودتاها در امريكاي لاتين، بي‌خانمانهاي ايالات متحده و دستورات عيسي مسيح(ع) نوشته‌ايد.
اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهور در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!

همكار عزيز
متاسفانه بيش از اين وقتي براي پاسخ به نامه شما ندارم وبايد براي گروهي از نيروي دريايي كه ذر قالب سه ناو هواپيمابر عازم خليجِ هميشه فارس ايران هستند، عازم يكي از بنادر شوم. به هرحال صميمانه‌ترين تشكرات خود و همكارانم به ويژه خانم رايس را از اينكه با درك موقعيت ما، نامه‌تان را طوري تنظيم كرديد كه كوچكترين خللي در تلاش‌هاي ما در خصوص اجماع جهاني بر عليه ايران وارد نساخت، تقديم دارم.

با سپاس و احترام
جورج بوش كوچك
رئيس جمهور ايالات متحده امريكا

پي نوشت: راستي دوست عزيز
چون نه در امريكا و در هيچ كجاي جهان، هيچ سفارتخانه و حتي شخصي حافظ منافع ايران نيست؛ مجبورم اين نامه را با يك كبوتر ارزان قيمت چيني بفرستم يا اينكه وقتي خودم آمدم ايران آنرا بهت تحويل بدهم. اميدوارم راه اول كمتر طول بكشذ!
جورج

یا حق

عقاید من

به نام خدا

دوستان من سلام

می دونید! هرکس یه عقایدی داره مثل مننمی دونم خوبه یا بد اما می گم:

از نظر دوستی

من تو دوستی خیلی پایه ام.در کل فوقولاده دوست دارم می تونم در عرض سیم ثانیه دوست پیداکنم که کلی با هم  صمیمی بشیمهمونجوری که دوست یاب قوی هستم. همونجور می تونم دوستامو فراموش کنمسعی می کنم تا حد امکان ناراحت نشم . اگه ناراحت بشم به خیلی سادگی قید همه چیز تو دوستی رو می زنمتا وقتی که ناراحت نشم فوق العاده مهربونم دلخور بشم.....

از نظر مرگ ومیر

اگه بشناسم خوب خیلی تو روحیم تاثیر می کنه اما اگه نشناسم اصلا واسم مهم نیست  و اصلا هیچ ناراحت نمی شم.مثلآ همین پوپک گلدره مرد.اصلآ ناراحت نشدم.تازه هیچ دلیلی ام ندیدم که اینهمه تبلیغشو می کنن.زده ۸نفر رو کشته بعد همه  گفتن:آفرین.یا توی جنگ با لبنان این همه کشته دادن گفتم حقشونه اصلنم  دلم واسه فلسطین نمی سوزه

از نظر سیاست

به نظرم چرا باید آقایون واسه ملت تصمیم بگیرن؟وقتی اونا تصمیم می گیرن اوضاع کشورا همین جوری می شه که همه همش در حال جنگنآقایو ن سیاست بحث ندارن فقط سیاست جنگ رو دارن که باید سیاست بحث و گفتگو رو به خانم ها واگذار کننخانم ها به هر حال باهوشتر و با استعدادترند (آقایون باهوش و با استعداد هستنا اما خانم ها یکم بیشترند)

بازم بگم؟

اینا قسمتی از عقاید من بودنشما نظرتون  چیه؟ در برابر این سه مورد چه عکس العملی انجام می دید؟

شاد باشین همیشه

یا حق

رابطه و دوستي

به نام خدا

دوستان من سلام

اول تولد سحر جون رو تبریک بگم می دونم ۶آذر بود و دارم دیر تبریک می گم اما...

سحر جون عزیزم تولدت مبارک 

رابطه و دوستي

شما همگي با هم متولد شده ايد و با هم خواهيد بود و با هم به زندگي ادامه خواهيد داد حتي پس از آنكه بالهاي سفيد مرگ روزگاران شما را متلاشي كند و در هم ريزد.

 

آري شما با هم خواهيد بود حتي در آرامش خاطرات خداوندي. ولي در ميان شما فاصله هايي وجود داشته باشد كه شما را از يكديگر جدا سازد,تا نسيم هاي ملكوتي در ميان شما به رقص و طرب در آيد.

 

همگي را دوست بداريد اما محبت را به زنجير نكشيد. بگذاريد محبت درياي مواجي باشد دلر ميان كرانه هاي نفوس شما تا هر كس جام دوستي هاي خود را از لبريز,اما محتاط باشيد كه همگي از يك كاسه ننوشيد. هر كس از نان خود به ديگري و دوست خود بذل كند اما همگي از يك نان نخوريد. با هم سرود بخوانيد به شادي برخيزيد و هميشه با نشاد و خرم باشيد.اما استقلال ذاتي و دروني خود را حفظ كنيد.

 

چنان چه هر يك از تارهاي گيتار استقلال و صداي مشخصي دارد ولي همگي با هم يك آهنگ را مي نوازند. شما نيز با حفظ برتريت هاي خود در مجموعه زندگي هماهنگ باشيد.

 

هر يك از شما دل به رفيق خود بسپارد ولي نه براي نگهداري آن,زيرا فقط گرمي زندگي هست كه مي تواند دل ها را حفظ كند.

 

با هم ايستاده باشيد ولي نه بسيار نزديك هم.

 

آيا نمي بينيد 2 ستون معبد چگونه با فاصله معين قرارگرفته اند؟.........

                                                                                     " خليل جبرا"  

یا حق

میلاد امام رضا مبارک

به نام خدا

دوستان من سلام

السلام یا امام رضا

میلاد با سعادت امام رضا(ع) به همه مسلمونای جهان تبریک می گمو عید همه شما دوستای خوبم مبارک باشه

اینم سایت دانلود مولودی امام رضا(ع) 

خیلی دوست داشتم الان مشهد بودم آخه خیلی دلم تنگه واسه مشهدایشالله که قسمت همه مون بشه سال دیگه همین موقع مشهد باشیم

میاد امام رضا بر همگان مبارک

یا حق

وقتی اندوهم متولد شد و وقتی شادمانیم متولد شد

به نام خدا

دوستان من سلام

وقتی اندوهم متولد شد

 

وقتی اندوهم متولد شد, از او نگه داری کردم و شب ها به دیده لطف و مهربانی, بر بسترش بیدار ماندم.

اندوهم, همچو هر موجود زنده دیگر, رشد کرد و بزرگ و زیبا شد,چندان که از وجودش شادابی می تراوید.

اندوهم را دوست می داشتم.او نیز به من علاقه داشت.هر دوی ما,محیط پیرامون خود را دوست داشتیم, زیرا اندوهم نازک دل وپر عطوفت(مثل من)بود و قلب مرا مهر و عطوفت بخشیده بود.

 

گاه, با اندوهم به گفتگو می نشست.به بال رویا پر می کشیدیم و روزها و شب های گذشته را به سخن می آوردیم,زیرا اندوهم, خوش بیان و گشاده سخن بود و زبان و بیان مرا نیز شیوایی بخشیده بود.

گاه,هم من و اندوهم آواز سر می دادیم ,همسایگان کنار پنجره می نشستن و به ترانه ما گوش می دادند,چرا که ترانه ما چون دریا ژرف و چون خاطره شگفت آور بود.

 

گاهی اوقات من و اندوهم باهم قدم می زدیم.مردم,با دیده محبت و تعجب ما را می نگریستند و با لطیفترین و زیبا ترین واژگان صدامان می کردن.بعضی به ما رشک می ورزیدند و به دیده حسرت به ما می نگریستند.چون  اندوهم فضیلتی پسندیده  بود  و من به خود می بالیدم.

پس از چندی اندوهم همچون همه موجودات زنده مرد و من تنها ماندم.

اکنون ,این من که سخن می گویم , اما گوش هایم صدایم را نمی شنوند.ترانه می سرایم,اما هیچ یک از همسایگان به ترانه ام گوش نمی سپارند.در خیابانها پرسه می زنم اما کسی به من توجهی نمی کند.

تنها دلخوشی ام که مرا تسلا می دهدآن است مه گاهی در خواب صدایی می شنوم که با حسرت می گوید:

             "بنگرید!بنگرید!مردی که آنجا خوابیده,اندوهش مرده است."

                                                                                                  و

وقتی شادمانیم متولد شد

 

آنگاه که شادمانیم متولد شد, به آغوش کشیدم و بر بام سرایم بردم و بانگ بر آوردم:"ای همسایه ها! امروز شادمانیم متولد شد.بیایید و سرچشمه شادمانیم را بنگرید که در زیر آفتاب لب به خنده گشوده."

هیچ یک از همسایگان,برای دیدن شادمانیم نیامدن.

 

هفت ماه بگذشت و من پگاه و شامگاه هر روز شادمانیم را بر بام بانگ می زدم,اما هیچ کس صدایم را نمی شنید.من و شادمانیم تنها و وامانده شدیم و کسی به ما توجهی نداشت.

 

هنوز یک سال نگذشته بود که شادمانیم از زندگی به تنگ آمد,چهره اش رنگ پریده و حالش ناخوش گردید,چرا که جز دل من,هیچ قلبی به عشق او نتپید.

این گونه بود که شادمانین در تنهایی خویش مرد و جز یادی از آن بر جا نماند و من ,شادمانی و اندوهم را یاد می کنم.

 

خاطره چون برگ پاییزی است که کوتاه مدتی در گوش باد زمزمه می کند و برای همیشه به خاک,کفن پوش می شود.

                                                                               جبران خلیل جبران

یا حق

آقا جون، به خوبا سر می زنی......مگه ما بدا دل نداریم

به نام خدا

دوستان من سلام

اسلام علیک یا امام زمان

با همه لحن خوش آوایی ام......در به در گوشه تنهایی ام

ای ۲ یا ۳تا کوچه ز ما دورتر......نغمه تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنیم......محنت این قافله را کم کنیم

کاش که همسایه ما می شدی......مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود......یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد......سینه ما را اتشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت......شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است......نامه ی تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب ......بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم......تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما......کی و کجا ، وعده ما

دل مسمندم ای جان به لبت نیاز دارد......به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم......تویی که نقطه عطفی به عوج آیینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی......روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه......آسمون شهرمونو ، ستاره بارون می کنه

چشماتو وا کن آقا جون،بالای خستمو ببین......منو نگاه کن آقا جون،دل شکستمو ببین

دلت میاد کبوترا ت تو حرمت پر نزنن......به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن

می دونی می خوام چی کار کنم......می دونی می خوام کجا برم

می خوام برا کبوترا یه خورده گندم ببرم......اونجا که گنبدش طلاست، با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم،اماممه......در خونشو ، در بزنم

بعضی شبا تو خونمون، بابام به مادرم میگه......می خوام برم امام رضا،به خدا دلم تنگه دیگه

بابام می گه امام رضا،مریضا رو شفا می ده......دوای درد مردمو از طرف خدا می ده

می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم......تو حرم امام رضا،نماز حاجت بخونم

بهش بگم :امام رضا،مرضا رو شفا بده......دوای درد مردمو از طرف خدا بده

آقا جون می خوام بیام به مشهدت......به طواف کفترای گنبدت

براشون یه کیسه گندم بیارم......خبر از دردای مردم بیارم

بهشون بگم برام دعا کنن......اونقدر تا که تو رو رضا کنن

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش......تا صبا پیراهنش را،سوی کنعان آورد

آقا جون، به خوبا سر می زنی......مگه ما بدا دل نداریم

خبر آمدخبری در رها است......سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید......پرده از چهره گشاید شاید

خیلی دوست دارم برم مشهد.برام دعا کنین قسمتم بشه.برم برای همتون دعا می کنم

یا حق

من فرشته کوچولویم

به نام خدا

دوستان من سلام

این قدر هوا سرد شده ،سردیش مثل ۲سال پیشه، همه می گن برف میاد به احتمال زیاد

به نظر من هوا  درسته مثل ۲سال پیش شده سرماش اما...حیف که من مدرسمو تموم کردم

فقط منو کم داره هوا،مژده و زهرا می دونن من چی می گم.

اینم یه خاطره به یاد موندنی از من ، به شما هم می گم بدونین

۲سال پیش ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ من سر تخته نوشتم:

**وقتی من به دنیا اومدم هوا بارونی بود اما این هوا نبود که بارونی بود بلکه فرشته ها بودن که داشتن گریه می کردن ، چون یکی از اونا کم شده بود***

از شانس منم اون زنگ ما دبیر فیزیک داشتیم،اونم چه دبیری،اگه بچه ها رو مسخره نمی کرد اصلآ روزش شب نمی شد، خیلی دبیر با حای بود من که خیلی دوسش داشتم(خانم درویش پور))

آقا یه دفعه گیر داد به تابلو، گفت تولد کیه؟

بچه ها هم آدم فروش، گفتن طاهره.

حالا خر بیار باقالی بار کن،منم که با دبیر رو دروایسی نداشتم گفتم: من خانم

گفت :تو فرشته ای؟

منم گفتم :بله خانوم

گفت آهان فرشته کوچولویی

منم گفتم :بله خانم

گفت می تونی آرزوی بچه هارو برآورده کنی؟

بچه ها گفتن که فردا برف بیاد.(آخه ۵ سال بود برف نیومده بود)

منم گفتم :فردا برف داریم،...فردا تولدمه،...برف میاد که همه تعطیل بشیم

این دبیرمونم گفت:آره،ما هم منتظریم،بچه ها امشب ما باید برف داشته باشیم

منم گفتم:خانم خیالتون تخت

کلی حرف زد منم جوابشو دادم، زنگ اول تموم شد،از بد شانسی زنگ بعدم ما باز فیزیک داشتیم.خانم ،این بازم به ما گیر داد

دقیقآ فردایش که می شد ۱۸ بهمن برف سنگینی اومد که نصف جاده ها برف گرفته بود.

منم این قدر ذوق کردم.اون روز مدرسه رفتم اما یه عده کمی اومده بودن مدرسه(فقط بچه سوسولا بودن)

مدرسه هم زود تعطیل شد.منم دبیرمونو دیدم گفتم: خانوم معجزه رو کیف می کنین، دیدین گفتم برف میاد؟حالا مونده.

اونم گفت:نه مثل این که واقعآ فرشته ای

اون سال اونقدر برف اومد که کلی از خونه ها رفت زیر برف،خیلی از خونه ها ریخت وآب و برق ۳ روز قطع بود. ۱هفته بیشتر مدرسه ها تعطیل شد.

کلی از مدارس تو استان گیلان ریخت،از بد شانسی مدرسه ما نریخت. ما مهمون پذیرفتیم.اونم چی؟ پسر ابتدایی .

معاون مدرسه اومد سر در کلاسا به ترتیب یه ورق چسبوند و کلاس سوم ،کلاس ما افتاد . زنگ تفریح منم تمام کلاسا رو قاطی کردم ، کلاس پنجم کلاس ما افتاد

بعد از اون واقعه برف، خانم درویش پور هر وقت منو می دید می گفت:فرشته کوچولو.

برف سال ۸۳ واقعآ عظیم ترین برفی بود که اومدش تو گیلان.یه خاطره ای هم واسه ما شد، یه بدبختی هم واسه دولت.

تموم شد 

یا حق

معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر

به نام خدا

دوستان من سلام

راستی یه دوست خوب دیگه به بیننده وبلاگم اضافه شددبیر گلم خانم برهانیبه وبلاگم خوش آمدید

معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر

فهرست شدن مطالب وبلاگ شما در موتورهای جستجوگر در نهایت باعث افزایش بازدیدکنندگان وبلاگ  خواهد شد. در ادامه نحوه معرفی وبلاگ به سه موتور جستجوگر مطرح و محبوب که قابلیت جستجو در محتوای فارسی را دارند شرح داده خواهد شد.

معرفی به جستجوگر گوگل ( Google )
جهت معرفی وبلاگ به جستجوگر گوگل به این
آدرس بروید و همانطور که در تصویر نیز پیداست آدرس اینترنتی وبلاگ را در قسمت URL و توضیحی مختصر درباره وبلاگ را به انگلیسی در بخش Comments بنویسید .. لازم به ذکر است که گزینه Comments اختیاری است و میتوانید آنرا پر نکنید. در ادامه کلمه موجود در تصویر را در زیر آن و دربخش مربوطه بنویسید و در نهایت دکمه Add URL را بفشارید تا پیغام مربوط به ارسال موفقیت آمیز آدرس وبلاگ به گوگل نمایش داده شود.

معرفی به جستجوگر یاهو ( Yahoo )
برای معرفی رایگان سایت یا وبلاگ به جستجوگر یاهو لازم است تا یک نام کاربری از یاهو داشته باشید که میتوانید از ایمیل یاهو یا آی دی پیام رسان یاهو( یاهو مسنجر) استفاده کنید. پس از رفتن به
آدرس معرفی سایت به جستجوگر یاهو و ورود نام کاربری یاهوی خود و کلمه عبور آن وارد صفحه ای دیگری خواهید شد که میتوانید آدرس وبلاگ خود را ثبت کنید. همانطور که در تصویر می بینید این صفحه دارای دو ورودی است که میبایست در روبروی عبارت Enter the URL for your page آدرس وبلاگ خود را وارد کنید. همچنین گزینه دیگری برای ورود آدرس RSS وبلاگ نیز وجود دارد که البته اختیاری است ولی پر کردن آن به جستجوی بهتر مطالب وبلاگ شما کمک خواهد کرد. پس از ورود آدرس وبلاگ دکمه Submit URL را بفشارید تا صفحه دریافت موفقیت آمیز آدرس وبلاگ شما توسط یاهو نمایش داده شود.

معرفی به جستجوگر( Msn )
معرفی وبلاگ به جستجوگر Msn بخصوص از این جهت که جستجوگری در حال پیشرفت است و احتمالا نقش بیشتری در نسخه های جدید سیستم عامل ویندوز بازی می کند توصیه می شود. برای معرفی وبلاگ به
آدرس معرفی سایت جدید به این جستجوگر رفته و همانطور که در تصویر زیر نیز پیداست روبروی عبارت Characters کلمه نوشته شده در تصویر بالای آن و در پایین عبارت Type the URL of your homepage آدرس وبلاگ خود را وارد کنید سپس دکمه Submit URL را بزنید.

نکات و موارد مهم

  • معرفی کامل و ایندکس مطالب وبلاگ شما توسط موتورهای جستحو بین پانزده روز تا دو ماه پس از معرفی آدرس وبلاگ به طول می انجامد بنابراین برای مشاهده مطالب وبلاگ در نتایج جستجو مدتی زمان لازم است. همچنین میتواند با در جستجوگر گوگل با جستجوی عبارت site:yourblog..blogfa.com از ایندکس شدن و شناخته شدن وبلاگ شما توسط این موتور جستجوگر اطمینان حاصل کنید و در دیگر موتورهای جستجوگر نیز میتوانید مستقیما آدرس وبلاگ خود را وارد کنید.
  • برای کسب موقعیت بهتر در موتورهای جستجو بهتر است زمانی اقدام به معرفی وبلاگ خود کنید که وبلاگ شما حداقل دارای پنج یا ده مطلب باشد . بسیاری از اوقات وبلاگهای بدون محتوا توسط موتورهای جستجو ایندکس نشده و یا از نتایج جستجو حذف می شوند.
  • از دوستانتان که دارای وبلاگ یا وب سایت هستند بخواهید که به وبلاگ شما لینک بدهند و شما نیز میتوانید متقابلاً اینکار را برای آنها انجام دهید. تعداد لینک بالاتر به کسب موقعیت بهتر در نتایج موتورهای جستجوگر کمک میکند.
  • از معرفی بی دلیل و متعدد وبلاگ خود به موتورهای جستجوگر پرهیز کنید اینکار هیچ کمکی به شما نمی کند. در عین حال اگر پس از ده ماه وبلاگ شما در نتایج جستجو ظاهر نشد میتوانید مجددا اقدام به معرفی وبلاگ خود کنید.


یا حق

فرعونها هم می میرند

به نام خدا

دوستان من سلام

این هم داستان کلی از ماجرای فراعنه.که هر یک به نوبه خود خاطراتی داشتند  که تاریخو ساختند. من این کتاب رو ۴سال پیش خوندم.واقآ قشنگ بود.توصیه می کنم حتمآ بخونیدش. واقعآ جذابه. من کلی از پادشاهارو نام نبردم آخه نمی تونستم کل کتاب رو حفظ کنم اونم فقط تو ۳ روز ۴۰۰ صفحه رو بخونم.

اسم کتاب    فرعون ها هم می میرند   است.

اولین قلمروی پادشاهی در ناحیه دلتای نیل قرار داشت که در آنجا "زنبور شاه" سلطنت می کرد.بر سرش تاج سرخی می گذاشت و قصر سلطنتش ساده و ابتدایی بود که خانه سرخ نامیده می شد. علم او زنبور سیاه و زنبور سرخ بود.

دومین قلمرو فرمانروایی در قاهره بود که متعلق به" نی شاه" بود. علمش گیاه پاپیروس بود و کلاه سفید و بلندی بر سر می گذاشت و کاخش خانه سفیدی بود.

سومین قلمرو پادشاهی در مصر الیا در نزدیکی آبشارها قرار داشت که محلی سفره ای و پله کانی در مسیر رود نیل بود که مصر را از همسایه جنوبی جدا می کرد که به پادشاهی "شاهین شاه" بود. علم او شاهین بود.

در حدود ۳۲۰۰سال قبل میلاد، جنگجوی نیرومندی به نام عقرب که هم قلمروی "زنبور شاه و نی شاه و شاهین شاه" را تصرف کرد .و مصر برای اولین بار زیر سلطه پادشاهی واحدی به نام "منـــس "قرار گرفت.

"منــس" نخستین فرعون مصر باستان است که تاریخ مصر ریمآ با او آغاز می شود.او ۶۳ سال فرمانروایی کرد و با ضربه "آبسن آی" کشته شد.

تقریبآ ۳۰۰۰سال کاهنی به نام "مانتو" تاریخ کشورش را به رشته تحریر در آورد و  "زنبور شاه و نی شاه و شاهین شاه" را در دسته" خدایان نیمه انسان "قرار داد.

بعد "خدایان نیمه انسان"  نخست سلسله  از ۸ پادشاه تشکیل می شد که نخست این پادشاهان "منــس"قرار داشت. 

آنان به "زندگی پس از مرگ"اعتقاد داشتند.

مهم تر از همه این مسئله بود که"هیچکس نمی توانست به جهانی دیگر برود جز این که بدنش از پوسیدگی در امان باشد.چنانچه جسدش از هم پاشیده می شد روح انسان محکوم به این بود که تا ابد به سورت شبح تنها، در صحراهاسرگردان باشد."

به این دلیل بود که مصریان از همان اول به مومیاگران خبره ای مبدل شده بودند. آنان جسد را حدود۷۰ روز در حوضچه آب نمک می گذاشتند، سپس آنان را با پارچه کتانی نوارپیچ می کردند و در میان نوارها ، لایه های محافظی قرار می دادند تا جسد هرچه بیشتر تازه جلوه کند.

"خئوپس" خدای "خوبی"بود که در سال "۲۵۷۶ تا ۲۵۳۳" پیش از اسلام در جزیره های "منفیس" حکومت کرد. هرم او با نام "جیزه" است که نام همان جزیره هم بود. ساخت هرم "۲۰"سال طول کشید و حدود "۱۰"سال به مردم فشار و ستم رسید.

اسم مادر "خئوپس"،"هتفرس" و نام پدرش "خفرن" بود. به دستور"خفرن" مجستمه قول آسای  "ابوالهول" ساخته شد.بدنش همانند بدن شیر و سرش همانند "خفرن"است.

اولین پادشاهی که آرامگاه او با سنگ بود "زوسر" بود که در ۸۰ سال قبل از "خئوپس" بود. این هرم نخستین هرمی بود ، که به دستور وزیر"زوسر" به نام"اینهوپ" بود.هرم به شکل پله کانی بود.

"آمنمحت" پادشاهی بود که "دودمان۱۲" را تأسیس کرد که ۲۰۰سال به طول انجامید. بعد کشور به دست"هکسوشا" افتاد که ۱۵۰ سال حکومت کردند."کاموس" شاهزاده ای بود که بر علیه "هکسوشا" قیام کرد و کشته شد. پس از او برادرش"آهموس" جنگ را ادامه داد و پیروز شدو سلسله" دودمان۱۸" را تأسیس کرد.

"آمون"خدای تبس بود که به فرمان "آهموس" او"خدای خدایان" شد. "تهوتمس" پسر"آهموس"بود که بعد او به فرمانروایی رسید.

دختر"تهوتمس" ملکه "حتشپسوت" بود که بنایی به نام"قوس القسم" را بنا کرد.معبدی بود که برای مردگان ساخته بود.

"تهوتمس"چهار فرزند از زن اولش داشت که بجز "حتشپسوت" همه مردند.و از زن دومش یک پسر به نام "تهوتمس۲"داشت.بعد مرگ "تهوتمس" ، "تهوتمس۲" و  "حتشپسوت" با هم ازدواج کردند و ۲فرزند دختر آوردند."تهوتمس۲"  از همسر دومش پسری داشت به نام "تهوتمس۳" که می گفتند در سن ۹ سالگی می میرد.

"حتشپسوت"  اولین پادشاهی بود که بدون خون ریزی به سلطنت رسید. او "تهوتمس۳" را به معبد فرستاد و ۲دخترانش را داخل سیاه چال انداخت. دختر اولش بعد مدتی مرد . "تهوتمس۳" بعد ۲۰سال که حدود ۳۱ سال داشت ،از زندان معبد فرار کرد و "حتشپسوت" راکشت و با خواهر دومش ازدواج کرد. همه می گفتن او ۹ سال زندگی می کند اما او در سن۶۱ سالگی مرد در حالی که یک پسر داشت.

"آمنحتپ" پادشاهی بود که بسیار مجلل و معتقد بود که زنش"نفرتیتی" نام داشت.آنها چند دختر و یک پسر داشتند که پسرشان بسیار زیبا اما مریض بود.

پس از "آمنحتپ" دخترش "آنخ سپنا آتون" به سلطنت رسید اما در سن۱۸ سالگی مرد. پس از او صدراعظم او به نام"مسر" به پادشاهی رسید که او هم ۵ سال حکومت کرد. بعد او "هرمهاب" به پادشاهی رسید و آخرین فرعون "دودمان۱۸" بود.

بعد "هرمهاب"  فردی به نام"رامسس۲" به پادشاهی رسید که حدود ۲۲۱ سال قبل میلاد بود که در سن ۱۸ سالگی تاج پادشاهی را ر سر کرد.در جنگ با "اسکندر مقدونی"شکست خورد و به دست او کشته شد.

بعد"اسکندر مقدونی" کشور به دست "پطولمئوس" افتاد وفرعون شد. پس از او "کلئوپاترا" و "پطولمئوس۱۳" به پادشاهی رسیدند. اما طولی نکشید که "کلئوپاترا" و "پطولمئوس۱۳" با هم به جنگ پرداختند و کشور به دست "سزار" افتاد.

            

یا حق

فعلآ

به نام خدا

دوستان من سلام

من تا یه مدت می خوام برم تعطیلات درسی می خوام یه مدت همه چیز رو ترک کنم

شاید هراز گاهی  که به مدرسه می رم برای ساخت سایت مدرسه یه سری به وبلاگم بزنم

خوب شاد باشید همیشه

یا حق

دوست من!

به نام خدا

سلام

اي دوست من , آنچه مي نمايم نيستم, آنچه هست لباسي است كه بر تن مي كنم. لباسي كه با دقت بافته شده تا مرا از سوالات تو و تو را از كوتاهي و اهمال من محافظت كند.

دوست من , من آن من ديگرم كه در خانه اي از سكوت زندگي مي كند و همانجا براي هميشه باقي مي ماند, و اين غير قابل درك و دست نيافتني است, نه مي خواهم آنچه را مي گويم باور كني و نه به آنچه انجام مي دهم اعتماد , چرا كه كلمات من چيزي نيست جز افكار تو در صدا و رفتار من نيز الا آرزوهاي تو در عمل.

وقتي مي گويي باد از سوي غرب مي وزد من مي گويم آري از سوي غرب مي وزد, چون نمي خواهم بداني فكر من به باد نيست كه به درياست. تو نمي تواني انديشه  دريايي مرا بفهمي و من نيز نمي خواهم تو آن را دريابي, من در آن دريا تنها خواهم بود.

دوست من وقتي تو با نور هستي من با شب هستم و حتي آن هنگام نيز از صلوه ظهر سخن  مي گويم كه بر فراز تپه ها مي رقصند و از سا يه ارغواني كه تمام دره را طي مي كند, چرا كه تو آوازهاي شبانه مرا نمي شنوي و با بالهاي پرواز مرا در برابر ستارگان نمي بيني ومن لحظه اي نمي خواهم كه تو آنها را بشنوي و يا ببيني و من با شب تنها خواهم بود.

وقتي تو به بهشت جاويد صعود مي كني من به جهنم سقوط مي كنم.آن هنگام تو از آن سوي خليج گذر ناپذير مرا مي گويي رفيق همراهم و همدمم و من نيز تو را پاسخ خواهم داد , همدم من رفيق همراهم چرا كه نمي خواهم تو جهنمم را ببيني كه شعله ديدگان تو را خواهد سوزاند ودود تلخ بيني تو را پر خواهد كردو من آن مقدار دوزخم را دوست دارم كه نمي خواهم آن را ببيني, من در جهنم تنها خواهم ماند .

دوست من, تو حقيقت , زيبايي و راستي را دوست داري و من به خاطر تو مي گويم كه دوست داشتن اينها خوب و پسنديده است اما در دل به عشق تو مي خندم , با اين حاال نمي خواهم كه خنده ام را ببيني و من در خنديدن نيز تنهايم .

دوست من تو خوب و هوشيار و فرزانه اي , تو كامل هستي و من نيز,همچنان عاقلانه و هوشيارانه با تو سخن مي گويم و اكنون من ديوانه هستم اما ديوانگيم را مي پوشانم و باز و باز هم در ديوانگي تنها خواهم بود.

دوست من , تو دوست من نيستي , اما چگونه مي توانم به تو بفهمانم , راه من راه تو نيست. اما ..... اما ... هنوز با هم قدم مي زنيم بدون آنكه به خوبي يكديگر را شناخته باشيم ....

                                                                                         " خليل جبران"

         

 یا حق

جشن HalloWeen

به نام خدا

سلام

بچه ها وبلاگ MiniTz(زهرا) و mozhdehrozsiah (مژده) به علت خراب کاری فعلا تعطیل می باشد

زهرا یک عدد هارد دیسک و مژده یک عدد مودم سوزوندنواقعآ اینا شاهکارن دوستای خودمن

من در عرض ۱هفته با خبر شدم که ۳تا از بهترین دوستام کامپیوتر سوزوندن نفر آخرم نام نبردم ، فاطمه بود که اون کارت گرافیک سوزوند

و اما...

دیشب جشن HalloWeen بود. شما چی کردین؟

شاد باشید، یا حق

سینوهه(پزشک مخصوص فرعون)

به نام خدا

سلام به همه دوستای خوبم

امروز می خوام از سینوهه بگم

کسی داستان زندگیشو خونده؟

راستش من یکم تنبلم واسه کتاب یا مجله یا نوشته خوندنبرای همین سعی می کنم تا حدالامکان فیلمشو ببینم

داستان سینوهه رو یک جلد خوندم و برای جلد بعد از فیلم کمک گرفتم

اما خوبه داستانشو بخوننین یا فیلمشو ببینین

من مصر رو دوست دارم و عاشق داستانای مصری امو یا داستان اسکندر،کلئوپاترا، ژاندارک،سزار،و... در کل تاریخ واسم جذاب

اما نه به اندازه کامپیوتر(قابل توجه زهرا خانوم)

تو ادامه مطلب دارم نیمی از داستان سینوهه رو می زارم و اگه دوست دارین می تونین  داستان کلی رو دانلود کنید

                                         داستان کلی سینوهه برای دانلود 

یا حق

ادامه نوشته

تیم راگوی بانوان

به نام خدا

سلام

اینم تیم راگوی بانوان ایران زمین

خداییش آقایون کم آوردین؟

یا حق

Chalk Drawings From Julian Beever

به نام خدا

سلام

بی ذوقادیگه واستون سخت افزار نمی زارم

Chalk Drawings From Julian Beever

Scroll down slowly and stop at each new frame. Incredible!
Julian Beever is an English artist who's famous for his art on the pavement of

England, France, Germany, USA, Australia and Belgium.
Beever gives to his drawings an amazing 3D illusion

یا حق

مبناهای سخت افزاری(0و1)

به نام خدا

سلام به دوستای خوبم

خوب اینم از کدای سخت افزاری که باید ابتدای آموزش سخت افزاره

باينری و دسيمال ( و نيز اکتال و هگزا دسيمال) شکلهای مختلف برای نمايش يک چيز واحد هستند. وقتی ما از عددی مثل ۲۲۵ صحبت می‌کنيم، منظورمان يک مقدار عددی است که در مبنای ده ( يعنی در مبنای دسيمال ) به صورت ۲۲۵ نمايش داده می‌شود. اما اگر همين عدد را بخواهيم در مبنای دو ( يعنی به صورت باينری ) نمايش دهيم، حاصل کار ۱۱۱۰۰۰۰۱ خواهد بود و اگر در مبنای ۸ ( يعنی به صورت اکتال ) نمايش دهيم، حاصل ۳۴۱ می‌شود و اگر در مبنای ۱۶ ( يعنی هگزادسيمال ) نمايش دهيم، جواب E1 خواهد شد. دقت کنيد که ۲۲۵ و ۱۱۱۰۰۰۰۱ و ۳۴۱ و E1 همگی بيانگر يک مقدار يکسان هستند که در شکل‌ها ( مبناها )ی مختلف بيان شده‌اند، گرچه بيان اعداد در مبنای ده، در زندگی روزمره کاربرد کامل و غالب دارد.
-
چگونه اعداد در مبنای ده ( دسيمال ) را به اعداد در مبنای دو ( باينری ) تبديل کنيم؟


اولين سوالی که پيش می‌آيد اين است که اصلا چه لزومی به اين کار هست؟ وقتی در زندگی روزمره مبنای ۱۰ را به کار می‌بريم، استفاده از مبنای ۲ چه کاربردی خواهد داشت؟ جواب اين است که در مباحث کامپيوتری، مبنای ۲ مبنای غالب است ( به دليل مسائل تکنيکی ) بنابراين لزوم تبديل اعداد در مبنای ۱۰ به اعداد در مبنای ۲ احساس می‌شود.
حال به روش کار می‌پردازيم:
فرض کنيد که می‌خواهيم عدد ۲۵۳ که در مبنای ده ( دسيمال = دهدهی ) می‌باشد را در مبنای دو ( باينری = دودويی ) نمايش دهيم. برای اين کار بايد عدد مورد نظر را ( يعنی ۲۵۳ ) بر عدد ۲ تقسيم کنيم و باقيمانده‌ها را يادداشت کرده و کار را روی خارج قسمت ادامه دهيم ( يعنی خارج قسمت را بر دو تقسيم کنيم ) و باز باقيمانده را يادداشت کنيم و ... تا جايی که خارج قسمت عدد صفر بشود.

 

همانطور که ملاحظه می‌کنيد، باقيمانده‌ها را از يادداشت می‌کنيم به اين صورت که اولين باقيمانده‌ را در سمت راست و آخرين باقيمانده‌ را در سمت چپ می‌نويسيم و به اين صورت عدد ۲۵۳ که دسيمال است معادلش در باينری به شکل ۱۱۱۱۱۱۰۱ خواهد بود.
فرض کنيد که انتظار داريم حاصل تبديل عددی در مبنای ده به شکل باينری، عددی ۸ رقمی شود، در حاليکه با تقسيم‌های متوالی آن عدد دسيمال بر عدد دو، مثلا فقط ۶ عدد بدست آمده است، در اين حالت آن ۶ رقم رو به طرز صحيح نوشته و در سمت چپ، به تعداد دلخواه عدد ۰ ( يعنی صفر ) قرار می‌دهيم. مثلا اگر جواب ۱۱۱۰۰۱ شده باشد، می‌توانيم آنرا به شکل ۰۱۱۱۰۰۱ يا ۰۰۱۱۱۰۰۱ يا ۰۰۰۱۱۱۰۰۱ يا حتی ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۱۱۱۰۰۱ نمايش دهيم!

سوال: برای تمرين دو عدد ۱۳۴ و ۸۰ را به شکل باينری در آوريد.
جواب: 10000110 و 01010000

- تبديل باينری به دسيمال

يعنی در واقع دقيقا عکس عمل بالايی.
اگر دقت کنيد در شکل بالا قسمتي که به شماره ۱ علامت خورده است، همين را نشان مي‌دهد. فرض کنيد که مي‌خواهيم ۱۱۱۱۱۱۰۱ در مبناي دو را تبديل کنيم و ببينيم که در مبناي ده به چه شکلي ظاهر مي‌شود. براي اين کار مي‌آييم و از اولين رقم سمت راست شروع مي‌کنيم. اولين رقم را در عدد ۱ ضرب مي‌کنيم، که مي‌شود ۱*۱=۲
حالا مي‌رسيم به رقم دوم از راست که ۰ است. رقم دوم را در ۲ ضرب مي‌کنيم. بعد رقم سوم را در ۴ ضرب مي‌کنيم. رقم چهارم را در ۸ ضرب مي‌کنيم و... يعني به ترتيب رقم‌ها را در ۱ و ۲ و ۴ و ۸ و ۱۶ و ... ضرب مي‌کنيم و نتايج حاصله رو با هم جمع مي‌کنيم. يعني مي‌شود:

( 11111101 )2= ( ???? )10

( 11111101 )2= 1*1 + 0*2 + 1*4 + 1*8 + 1*16 + 1*32 + 1*64 + 1*128 =  ( 253 )10

يعني نمايش عدد به صورت دسيمال مي‌شود: ۲۵۳


-
تبديل اعداد در مبناهاي ديگر

اصول کار همينه! ديديد که وقتي مي‌خواستيم عددي را از مبناي ده به مبناي ديگر ( مثلا مبناي دو ) تبديل کنيم، از تقسيم استفاده کرديم. و وقتي مي‌خواستيم عددي را از مبناي غير از ده به مبناي ۱۰ تبديل کنيم، از ضرب استفاده شد. اين روش را در حالتي استفاده مي‌کنيم که يکي از مبناهاي مورد نظر ۱۰ باشد.

الف- مثلا بياييد، عدد ۲۲۵ را به مبناي ۸ ( يعني اکتال ) بريم. چون مي‌خواهيم از دسيمال به غير دسيمال ( اکتال ) تبديل کنيم، روش کار تقسيم است. ولي اينبار به جاي تقسيم کردن به ۲ بايد بر ۸ تقسيم کنيم چون مي‌خواهيم به مبناي ۸ ببريم. دقت کنيد که در توضيحات پايين منظورمان از اعدادي که با کاما جدا کرده‌ايم، اولي خارج قسمت و دومي باقيمانده تقسيم است:

225 / 8 --> 28,1

28 / 8 --> 3,4

3 / 8 --> 0,3

خوب پس جواب شد ۳۴۱ ، يعني ۲۲۵ که دسيمال بود به صورت اکتال مي‌شود ۳۴۱

ب- حالا بياييد که همين ۳۴۱ را که اکتال است به حالت قبلي يعني دسيمال تبديل کنيم. چون از مبناي غير از ده به مبناي ده مي‌خواهيم تبديل کنيم، بايد ضرب کنيم. ولي به جاي ضرب کردن در ۱ و ۲ و ۴ و ۸ و ... بايد در ۱ و ۸ و ۶۴ و ... ضرب کنيم چون مي‌خواهيم از مبناي ۸ تبديل را انجام دهيم، نه مبناي ۲ ، مي‌نويسيم:

( 341 )8= ( ???? )10

( 341 )8= 1*1 + 4*8 + 3*64  =  ( 225 )10


ج- مي‌خواهيم عدد ۲۲۵ را از مبناي ۱۰ منتقل کنيم به مبناي ۱۶ ( يعني هگزادسيمال ). چون مي‌خواهيم از مبناي ده به مبنايي غير از ده تبديل کنيم، بايد از تقسيم استفاده کنيم:

225 / 16 --> 14,1

14 / 16 --> 0,14

خوب اولين رقم از سمت راست بايد باشد: ۱ و عدد دوم بايد باشد ۱۴
دقت کنيد که اينبار عددي دو رقمي را به عنوان باقيمانده بدست آورديم و نوشتن اين‌دو کنار هم به صورت ۱۴۱ اشتباه خواهد بود. براي اين منظور در مبناي ۱۶ ( هگزادسيمال ) براي باقيمانده‌هاي ۱۰ تا ۱۵ از حروف استفاده مي‌شود. يعني A = ۱۰ و B = ۱۱ و C = ۱۲ و D = ۱۳ و E = 14 و F = ۱۵
پس نتيجه تبديل عدد ۲۲۵ از مبناي ۱۰ به مبناي ۱۶ مي‌شود: E1



-
تبديل از مبناي غير دسيمال به يک مبناي ديگر غير دسيمال

در تمام موارد بالا ديديد که مبناي ده ( دسيمال ) يک پاي ثابت بود. فرض کنيد مي‌خواهيم از عددي را از مبناي ۸ به مبناي ۱۶ تبديل کنيم. براي اينکار از روش مستقيم هم مي‌توان استفاده کرد ولي روش راحت‌تر اين است که اول عدد را از مبناي ۸ به مبناي ۱۰ تبديل کنيم و بعد بياييم عدد حاصله را که الان در مبناي ۱۰ هست به مبناي ۱۶ تبديل کنيم. يعني از مبناي ۱۰ به عنوان مبناي واسط استفاده کنيم. خودتون يک مثال حل کنيد!

-
حالگيري!


تمام مطالب اين درس رو مي‌تونيد به ماشين‌حساب کامپيوترتون انجام دهيد

مثلا در ويندوز ماشين حساب رو باز کرده و بعد از منوي VIEW بايد گزينه Scientific يعني ماشين‌حساب علمي رو انتخاب مي‌کنيد و بعد مي‌تونيد گزينه‌هاي Bin و Oct و Dec و Hex را ببينيد که همان باينري و اکتال و دسيمال و هگزادسيمال است. حالا با خيال راحت تبديلات رو انجام دهيد.

یا حق

بهترین کارتونا

به نام خدا

سلام

می خوام در مورد کارتون بگم

از من می شنوید کارتون کارخانه هیولاها رو بگیرید ببینیدخیلی قشنگهمخصوصا کسایی که تو شب از هیولاها می ترسن

از بو یاد بگیرین که نمی ترسه

و اما کارتون دیگری که من دوست دارم کارتون عروس مردگان هست.

ویکتور و ویکتوریا قرار است با هم ازدواج کنند، اما ویکتور که آداب و رسوم ازدواج در کلیسا را بلد نیست، به جنگل فرستاده می‌شود تا تمرین کند.
اما ویکتور در جنگل و حین تمرین هنگامی که حلقه ازدواج را داخل یک شاخه روی زمین می‌گذارد و مراسم را به جا می‌آورد، نمی‌داند که آن شاخه انگشت یک عروس مرده است و حالا همسر قانونی او محسوب می‌شود.
ویکتور به سرزمین مردگان برده می‌شود و ...

فکر کنید شما فردی را برای ازدواج انتخاب کردید که اصلا پوست و گوشت ندارد و فقط اسکلت است . درون چشم وی یک کرم زندگی می کند و هراز گاه چشم یا دست وی از بدن جدا می شود و روی زمین می افتد و عروس خانم آن ها را دوباره سر جای خود می گذارد . ترسیدید ؟ اما این عروس هم جذابیت های خاص خود را دارد بخصوص این که عاشق داماد است . تخیل در این کارتون تا بی نهایت گسترده می شود از چهره های ترسیم شده ی آدم های دنیای زندگان که بسیار زشت و خنده دار هستند ، یک مشت آدم  کاریکاتوری که دنیای آنان با رنگ های سرد و خنثی رنگ آمیزی شده است که هیچ وقت نمی خندند و قیافه های عبوس دارند . در مقابل دنیای مردگان که همه چیز شاد و سرزنده است و هم اسکلت ها می خندند ، آواز می خوانند و می رقصند...

 

و این خلاصه ماجرای انیمیشنی است که توانست سازندگانش را به اوج موفقیت برساند.اعضای تهیه کننده این اثر انیمیشنی آنچنان از این موفقیت خوشحال شدند که مهمانی عظیمی به راه انداختند و همه دست اندر کاران دنیای انیمیشن را دعوت کردند.

 اما خالق اصلی و ویژه این اثر زیبا "تیم برتون" مدت زمان 10 سال از عمر هنری اش را صرف ساخت این اثر کرد و برای خلق شخصیت های آن ازمدل های رسی سود جست که این مسئله بسیار زمان برد.ساخت این پروژه انرژی بسیاری از تیم برتون گرفت و می توان گفت تنها کسانی که عشق فراوانی به کارشان دارند می توانند به چنین پروژه هایی بپردازند؛ چرا که با زحمت بسیار همراه است...

 

«عروس مرده» نقطه اوج انيميشن عروسكى ( استاپ موشن ) است، حركات نرم و روان كاراكترها با حاصل كار بهترين نرم افزارهاى كامپيوترى دريم وركس و پيكسار برابرى مى كند.( بنا به گفته تیم برتون پس از پایان هر روز فقط دو یا سه ثانیه از انیمیشن آماده میشد و به دلیل همین جزییات در نرمی حرکات ساخت این استاپ موشن به طور کلی مدت 10 سال زمان برد )

برتون در پاسخ به اين سؤال كه چرا در دوره رونق انيميشن هاى كامپيوترى (مثل باورنكردنى ها، قصه كوسه، ماداگاسكار و ...) رو به انيميشن عروسكى ايست - حركتى آورده و عطاى تكنولوژى جديد را به لقايش بخشيده، گفت: «به خاطر زيبايى اين عروسك ها! احساس جذاب دست ساز بودن آنها كه پينوكيو و فرانكشتين را به ياد مى آورد. من از تماشاى اثر هنرمند بر صفحه نمايش، لذت مى برم.»

 

من که خیلی خوشم اومد دیدم .شما هم یک امتحانی بکنید

یا حق

بزرگی نیست

سلام

این شبای بزرگ هم تموم شدنامیدوارم که همتون حاجتاتونو به زودی زود از خدای بزرگ بگیرید   من که نصف حاجتمو از خدا گرفتم

خدایا بابت تمام محبتی که به ما داری شکرت

خوب حالا می خوام از حقوق ایرانیان بگممی خوام ازشون انتقاد کنم

لیست این آدما رو گذاشتن توی بزرگای جهان با نام(ایرانیان موفق)

 

پيير اميديار:

 موسس و رئيس شركتebay بنيانگذار تجارت الکترونيک در جهان

 

 

 

 

 پروفسور لطفي زاده : 

استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فوزي . کامپيوتر هوشمند و بنيانگذار نسل سوم کامپيوتر در جهان

 

 

 

 

 

 

اميد كردستاني : 

معاون ارشد سايت google

 

 

 

 

 

 

 

حسين اسلامبلچي :

 رئيس شرکت مخابرات آمريکا AT&T

 

 

 

 

  

 

 

بيژن داوري :

 معاون ارشد شرکتIBM بزرگترين شرکت سخت افزار کامپيوتر در جهان

 

 

 

 

و.................هزاران فرد دیگر که من دیگه نام نمی برم فکر کنم واسه کوبوندن بست باشه

می گم کی می گه اینا بزرگن؟چرا می گه بزرگن؟

من نظرم غیر اینه می گم اگه بزرگن چرا نمی تونن تو مملکت خودشون کاره ای باشن؟

چرا کشور خودشونو نمی تونن بسازن و بالا ببرن؟

کسی که بتونه تو آسونی به جای بالا برسه اون بالا رفتنش ارزش نداره، چیزی ارزش نداره که آدم واسش تلاش کنه

چرا همین آقای لطفی زاده نمی تونه به ملت خودش کمک کنه؟مگه خودش اینجا بزرگ نشده؟مگه تو مدارس همین جامعه درس نخونده؟چرا نمی تونه به بچه های همین جامعه،همین ملت آموزش بده؟

یا آقای امیدیار که موسس شرکت ebay هست ،چرا نباید توی ایران شرکتشو بسازه و اینجا سرمایه گذاری کنه؟

اگه اینا تو ایران نبودن و ایرانو ندیدن و اینجا زندگی نکردن اون بحثش جداست. اونا دیگه ایرانیان موفق نمی شن، فقط اسمشون ایرانیه، اسم هر شخص بیان کننده شخصیت و اصلیت شخص نیست بلکه عمل هر شخص بیان کننده شخصیت و اصلیت فرد.

خودمونیم اگه هر کدومشون ایران می موندن هیچ وقت افراد مثلا بزرگی نمی شدن این قدر پشتکار تو ایران زیاده

مردم ایران بیشتر  پشت به کار دارن تا  پشتکار  این یه واقعیتیه که همه قبول دارن

بزرگی در اسم و رسم نیست، بزرگی در معرفت آدماست.

 

یا حق

یا امیرالمومنین

به نام خدا

سلام به همه دوستان خوبم

شب ضربت خوردن امیر مومنان علی(ع) به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم

دعاي ۱۹ روز ماه مبارك رمضان

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسم الله الرحمن الرحیم

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ فيهِ حَظّى مِنْ بَرَكاتِهِ وَسَهِّلْ سَبيلى

 خدايا سرشار كن در اين ماه بهره ام را از بركات آن و هموار ساز راهم را

اِلى خَيْراتِهِ وَلا تَحْرِمْنى قَبُولَ حَسَناتِهِ يا هادِياً اِلَى الْحَقِّ الْمُبينِ

به سوى خيرات آن و محرومم مساز از پذيرفتن حسناتش اى راهنماى بسوى حقيقت آشكار

التماس دعا

سایت مداحی برای شب ۱۹ ماه مبارک رمضان:

حاج محمود کریمی: شبایی که دلا رو غم می گیره

حاج عبدالرضا هلالی:  حکم براتم می دهی

حاج عبدالرضا هلالی : سروده اند شعر غم

یا حق

دعاي روز بيستم ماه مبارك رمضان

بــــــــــــــــــــــــــــــسم الله الرحمن الرحیم

 اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فيهِ اَبْوابَ الْجِنانِ وَاَغْلِقْ عَنّى فيهِ اَبْوابَ

 خدايا بگشا در اين ماه برويم درهاى بهشت را و ببند برويم در آن درهاى

النّيرانِ وَوَفِّقْنى فيهِ لِتِلاوَةِ الْقُرْ انِ يا مُنْزِلَ السَّكينَةِ فى قُلُوبِ

دوزخ را و موفقم دار به تلاوت قرآن اى فرو فرستنده آرامش در دلهاى

الْمُؤْمِنينَ

مؤمنان

التماس دعا

سایت مداحی برای شب ۲۰ماه مبارک رمضان:

حاج عبدالرضا هلالی : پدرم غربت کشیده مردم مردم

حاج عبدالرضا هلالی : علی ای حق مطلق

یا حق

دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان

بـــــــــــــــــــــــــــــــسم الله الرحمن الرحیم

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لی فیهِ اِلی مَرْضاتِکَ دَلیلاً وَ لا تَجْعَلْ لِلشٌَیْطانِ فیهِ

خداوندا در این روز مرا به سوی رضا و خشنودی خود راهنمایی کن و شیطان را

عَلَیٌَ سَبیلاً وَ اجْعَلِ الْجَنٌَةَ لی مَنْزِلاً

بر من مسلط مگردان و بهشت را منزل و جایگاهم قرار بده

یا قاضِیَ حَوائِجِ الطٌالِبِینَ.

ای برآورده حاجات طالبان معرفت و مشتاقان حق و حقیقت

التماس دعا

سایت مداحی برای شب ۲۱ماه مبارک رمضان:

حاج محمود کریمی: شبا نون و خرما به دوش کشیدم

حاج محمود کریمی: یتیما با ظرف شیر در خانه امیر

حاج محمود کریمی : به سر آمد انتظار علی(ع)

حاج عبدالرضا هلالی : شمع وجود مرتضی گشت خاموش

یا حق

پدرم غربت کشیده مردم مردم

از شما خیری ندیده مردم مردم

دیگه از زندگی سیره مردم مردم

دوست داره دیگه بمیره مردم مردم

زهراشو ازش گرفتین مردم مردم

کی می گه اهل بهشتین مردم مردم

پدرم کسی نداره مردم مردم

غربت از چشاش می باره مردم مردم

شما قلبشو شکستین مردم مردم

تو کوچه دستشو بستین مردم مردم

اون که یار بی کسا بود مردم مردم

نفس بی نفسا بود مردم مردم

شبا  زنده داری می کرد مردم مردم

یتیما رو یاری می کرد مردم مردم

هیچکسی رو اون نیاذرد مردم مردم

براتون غذا می آورد مردم مردم

حال بابا دیدنیه مردم مردم

دیگه رفتنیه مردم مردم

غربت از چشاش می باره مردم مردم

شما قلبشو شکستین مردم مردم

گوش بده به حرف سینم دنیا دنیا

آخه دختر من دیگر دنیا دنیا

دیگه از زندگی سیرم دنیا دنیا

دعا کن تا که بمیرم دنیا دنیا

وقتی زهرام شد شهیدت دنیا دنیا

خندمو هیچکی ندیدش دنیا دنیا

بشنو حرف آخرمرو دنیا دنیا

بسته ام بار سفر رو دنیا دنیا

---------------------حاج عبدالرضا هلالی : پدرم غربت کشیده مردم مردم-----------------------------

التماس دعا هرجا که هستی

یا حق

دعای روز 18 ماه مبارک رمضان

به نام خدا

سلام به همه دوستای خوبم

دعای هجدهمین روز ماه مبارک رمضان

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسم الله الرحمن الرحیم

اَللّـهُمَّ نَبِّهْنى فيهِ لِبَرَكاتِ اَسْحارِهِ وَنَوِّرْ فيهِ قَلْبى بِضيآءِ

خدايا آگاهم ساز در اين ماه از بركات سحرهاى آن و نورانى كن در آن دلم را به پرتو

اَنْوارِهِ وَخُذْ بِكُلِّ اَعْضآئى اِلىَ اتِّباعِ اثارِهِ بِنُورِكَ يا مُنَوِّرَ قُلـُوبِ

انوار آن و بگمار تمام اعضاء و جوارحم را به پيروى كردن آثارش به نور خود اى روشنى دهنده دلهاى

الْعارِفينَ

عارفـان

التماس دعا

یا حق       

میلاد امام حسن مجتبی(ع) مبارک

به نام خدا

سلام

اگه خدا عمری بده من این هفته دیگه Up نمی کنم چون شب احیاست

تو این  شبای بزرگ ما رو از یاد نبرینالتمس دعا

راستی تو دعا هاتون فرج آقا اما زمان یادتون نره

امروز روز آقا امام زمان پس اول به امام زما سلام کنیم:

السلام علیک یا امام زمان(عج)

پیشا پیش میلاد امام حسن مجتبی رو به همه مسلمونای جهان تبریک می گم

 اینم وبلاگ خوبیه برای دانلود مولودی  وبلاگ مولودی      

اینم احادیثی از امام حسن مجتبی(ع):


 قالَ(عليه السلام): ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.([1])
فرمود: هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند. 
قالَ(عليه السلام): اَلْخَيْرُ الَذّى لا شَرَّفيهِ: ألشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.([2])
فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكيبائى در برابر سختى ها است. 
قالَ(عليه السلام): يَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْكافِرُ يَتَمَتَّعُ.([3])
فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما، همانا كه مؤمن در حال تهيّه زاد و توشه مى باشد; وليكن كافر در فكر لذّت و آسايش است. 
قالَ(عليه السلام): إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.([4])
فرمود: همانا كسى تو را ـ در برابر عيب ها و كم بودها ـ هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد. 
قالَ(عليه السلام): القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.([5])
فرمود : بهترين دوست نزديك به انسان، آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خويشاوندى نزديكى هم نداشته باشد. و بيگانه ترين افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بيگانه باشد گرچه از نزديك ترين خويشاوندان باشد. 
وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ(عليه السلام): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإصْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.([6])
از حضرت (عليها السلام) پيرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود: جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دين و عمل به آن تلاش نمايد، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعايت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد. 
قالَ(عليه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ.([7])
فرمود: تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر خوراك و تغذيه جسم و بدن هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى كند. و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد ـ هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شكل و نوعى باشد استفاده مى كند ـ . 
قالَ(عليه السلام): غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعامِ يُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ يُنْفِى الْهَمَّ.([8])
فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زدايد و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بين مى برد.
قالَ(عليه السلام): حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.([9])
فرمود: كسى كه عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است كه نصف علم ها را فرا گرفته باشد. 
قالَ(عليه السلام): إنّ الْحِلْمَ زينَةٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّةٌ، وَالْعَجَلةَ سَفَهٌ.([10])
فرمود: صبر و شكيبائى زينت شخص، وفاى به عهد علامت جوانمردى، و عجله و شتابزدگى (در كارها بدون انديشه) دليل بى خردى مى باشد. 
قالَ(عليه السلام): مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.([11])
فرمود: كسى كه دوستان و برادرانش را سبك شمارد و نسبت به آن ها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمرديش فاسد گشته است. 
قالَ(عليه السلام): إنّما يُجْزى الْعِبادُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.([12])
فرمود: همانا در روز قيامت بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.
قالَ(عليه السلام): إنَّ الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ، وَ شِفاءُ الصُّدُورِ، فَيَجِلْ جالَ بَصَرُهُ، وَ لْيَلْجَمُ الصِّفّةَ قَلْبِهِ، فَإنَّ التَّفْكيرَ حَياةُ الْقَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشي الْمُسْتَنيرُ فىِ الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.([13])
فرمود: همانا در قرآن چراغ هاى روشنائى بخش; و شفا بخش دردها و گرفتارى هاى درونى وجود دارد، پس كسى كه (خود را) با قرآن جلى دهد چشمانش قوى و روشن مى گردد; وقلب و درون خويش را صفا خواهد داد، چون كه تفكّر و انديشه (در قرآن سبب) حيات قلبِ آگاه مى باشد، همچنان كه شخص روشن دل در تاريكى ها به وسيله نور چراغ حركت مى نمايد و راه مى رود.

امام حسن مجتبی (ع) خیلی مظلوم و غریب  بودند مردم خیلی بهشون بدی کردن اما امام صبرشون اون قدر زیاد بوود که ازشون هیچی به دل نداشتن.

می گم خدا یه نعمت بزرگ داده بهمون اونم آفریدن امامی چون امام حسن(ع).

اگه نمی تونیم بریم مدینه.اگه نمی تونیم جلوی قبرستان بقیع  باشیم.می تونیم از هر جا که هستیم به آقا سلام بدیم

السلام علیک یا امام حسن مجتبی(ع)

یا حق

یا ابوالفضل

به نام خدا

سلام

می گن هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین. این روزا که آب  می بینی و نمی نوشی آروم بگو « یا ابوالفضل»

نماز روزه همتون انشا الله که قبول حق باشهمنم یاد بیارین موقع افتارو برام دعا کنین

در پناه حق.یا حق